گنجور

شمارهٔ ۳۰۰

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

آن شوخه به ما جز سر بیداد ندارد

با وعده دل غمزده شاد ندارد

کرد از من دل شیفت آن عهد شکن باز

آن گونه فراموش که کس باد ندارد

بلبل چه فرستد سوی گل تحفه که در دست

بیچاره به جز ناله و فریاد ندارد

بر عهد تو تکیه نتوان کرد و وفا نیز

کین هر دو بنانیست که بنیاد ندارد

هر دله که نپوشد نظر از گوشه آن چشم

مرغیست که اندیشه صیاد ندارد

تو جنگ میاموز بدان غمزه که آن شوخ

در فتنه گری حاجت استاد ندارد

بر حال کمال ار نکنی رحم عجب نیست

شیرین ز تجمل سره فرهاد ندارد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.