گنجور

 
کمال خجندی
 

آن سرو ناز رفت بگلشن نظر کنید

در باغ گل برآمد و سوسن نظر کنید

گل را ز شوق نکهت آن پیرهن چو من

صد داغ خون به گوشه دامن نظر کنید

آتشکده است جان من از سوز سینه به آه

دودی که بر گذشت ز روزن نظر کنید

با چشم نیز بین نظری بر دهان او

گر ممکن است یکسر سوزن نظر کنید

او دیده ایست روشن اگر برقع افکند

ای عاشقان به دید، روشن نظر کنید

گر بر شما حقیقت جانست ملتمس

از پیرهن لطاقت آن تن نظر کنید

آنها که می کنند لبش آرزو کمال

گر در حلاوت سخن من نظر کنید