گنجور

شمارهٔ ۲۴

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

چه رها کنی به شوخی سر زلف دلربا را

که ازو بهم برآری همه وقت حلقه ها را

به دوصد ادب برآن در چو خطاست برگذشتن

حرکات نامناسب ز چه رو بود صبا را

نشود ز گرد فتنه سر کوی دوست خالی

بدو زلف اگر بروبد همه عمر خاک پا را

شب و روز غیر دردی نخورم بر آستانت

که دوای خوبرویان نرسد من گدا را

چه دهی دلم که بخشم ز بلای خود امانت

به عطا مکن حوالت به بلا سپار ما را

چو بدست خویش تیغم بزنی دمی رها کن

که ز ساعدت بگیرم به حواله خون بها را

مدهید گو طبیبان به کمال مرهم جان

چو سپرد جان به جانان چه کند دگر دوا را



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

دریای سخن - دریای شعر فارسی برای اندروید