گنجور

شمارهٔ ۲۲۴

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

گر مرا سر رود اندر غم جانان غم نیست

عاشق شیفته دل را خبر از عالم نیست

عهد بستی که دگر از تو نه بردارم دل

ترسم آنست که پیمان بنان محکم نیست

دارم از دست تو بسیار شکابت لیکن

با که گویم که درین حال کسم محرم نیست

جز به میل تو ندارد دل مسکین ذوقی

بلبل سوخته را باغ و گلستان کم نیست

به گدایان نظری دارند شاهانه جهان

لله الحمد نرا قاعد آن هم نیست

لب لعل تو چو جام است پر از آب حیات

چه توان کرد که با ما نفسی همدم نیست

رو غنیمت شمر امروز کمال این دم را

زانکه اندر دو جهان خوشتر ازین یکدم نیست



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید