گنجور

شمارهٔ ۱۶۲

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

دوستان بار من و دلبر و دلدار من اوست

من دگر دوست ندارم بجز این مونس دوست

فکر بسیار چه حاجت در رخش چون دیدم

گر بازم سر و گر نیز نظر هر دو نکوست

خوانده قصه طوبی که برآمده ز بهشت

طوبی آن قامت دلجوی و بهشت آن سر کوست

همچو زلفش به سلاسل نتوان داشت نگاه

هرکه را سلسله جنبان دل آن سلسله موست

بار جاده کشیدی همه وقتی دوشم

در سر اکنون می و بر دوش من این بار سبوست

بسکه در بای کشان کرد سر مسکینان

زلف مشکینش ازین شرم سر افکنده فروست

زاهدم گفت نشد عاقل و هشیار کمال

هرکه هشیارتر است از همه دیوانه تر اوست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.