هرگز از یاد نخواهد شدنم صحبت دوست
کی فراموش شود چون همه هستی من اوست
بی سهی سرو و سمن سای تو ایجان جهان
همچو اوراق دلم خون جگر تو بر توست
تا برفتی ز برم در نظرم قامت تو
راست مانند سهی سرو روان بر لب جوست
نفسی وصل ترا من بجهانی ندهم
که قناعت نکنند اهل دل از مغز بپوست
گر کشد مهر رخت بر دل من تیغ رواست
هر بدی کز طرف دوست رسد جمله نکوست
جان بکام دل دشمن ندهد پس چکند
آنجگر سوخته ئی کش نرسد دست بدوست
نه بکام از تو چنین دور فتاد ابن یمین
چه کند دور فلک را چو ستم عادت و خوست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به عشق و دوستی عمیقش اشاره دارد. او معتقد است که هیچ چیز نمیتواند یاد و محبت دوستش را از دل او پاک کند و دوستش همه هستیاش است. او برای توصیف جایگاه دوستش از تشبیهاتی چون سرو و سمن استفاده میکند و بیان میکند که حتی وقتی دوستش در کنارش نیست، در خاطر و روحش حضور دارد. شاعر به این نکته اشاره میکند که هیچ قیمتی برای وصال با دوستش وجود ندارد و هر آنچه از طرف او به او برسد، خوب و مطلوب است. او احساس میکند که عشقش او را به شدت تحت تأثیر قرار داده و هیچ کس نمیتواند این احساس عمیق را از او بگیرد. در نهایت، شاعر بیان میکند که فاصلهها و مشکلات زندگی هیچگاه نمیتواند عشق واقعی را کاهش دهد.
هوش مصنوعی: هرگز صحبت دوست از یادم نخواهد رفت، زیرا او تمام وجود من است و فراموشی او ممکن نیست.
هوش مصنوعی: بدون درختان عالم و زیباییهای آنها، جان من مانند نوشتههای بیارزش شده است و عشق تو درد دل من است.
هوش مصنوعی: وقتی که از کنارم رفتی، در نظر من قامت زیبای تو همچون سرو بلند و خوش قد و قامت در کنار آب نمایان بود.
هوش مصنوعی: نمیتوانم خودم را از تو جدا کنم و به چیزی دیگر بسپارم، زیرا انسانهای عاقل و اندیشمند هرگز از محتوا و عمق وجودی دست نمیکشند و به ظواهر و سطح بیرونی قناعت نمیکنند.
هوش مصنوعی: اگر عشق تو در دل من مانند تیغ فرود آید، هر بدی که از سوی دوست بیاید، به عنوان نیکویی محسوب میشود.
هوش مصنوعی: دل خسته و سوخته من هرگز اجازه نمیدهد که جانم را به دست دشمن بسپارم، پس چه باید کرد اگر کسی باشد که به دوست نمیرسد؟
هوش مصنوعی: ابن یمین در این بیت به نوعی از دوری و جدایی از محبوبش میگوید و اینکه این دوری کار دشواری است. او به دور بودن از کسی که به او وابسته است، اشاره میکند و در ادامه به کمبود توانایی او برای مقابله با مشکلات زمان و عادتها اشاره دارد. به نظر میرسد این دوری و ستمی که بر او میرود، تاثیر بدی بر زندگی اش گذاشته و او ناتوان از تغییر وضعیت خود است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به خدایی که معول به همه چیز بدوست
به رسولی که چو ایزد بگذشتی همه اوست
که به اقطاع نخواهم نه جهان بلکه فلک
نه فلک نیز مجرد فلک و هرچه دروست
دوستان بار من و دلبر و دلدار من اوست
من دگر دوست ندارم بجز این مونس دوست
فکر بسیار چه حاجت در رخش چون دیدم
گر بازم سر و گر نیز نظر هر دو نکوست
خوانده قصه طوبی که برآمده ز بهشت
[...]
دل من در خم چوگان دو زلفش چون گوست
که کند چاره ی درد دل ما را جز دوست
رود خون می رود از دیده ی من در غم او
دل سنگین نگارم مگر از آهن و روست
نام و ننگ و دل و دین در سر کارت کردم
[...]
آفتابیست جمالت که جهان پرتو اوست
همه را از همه رو روی بدان روی نکوست
تا جمال تو بدیدم خوش و خندان گشتم
همه شب ذکر دلم تا بسحر یا من هوست
بنده از دیدن دیدار تو گشتم فربه
[...]
دل من در بر دلدار چو گفت الله دوست
یار دانست که این عاشق دیرینه اوست
در برویم بگشاد و برخویشم بنشاند
با گدا پادشه هر دو جهان روی بر اوست
ساغر می ز لب لعل مرا گفت بگیر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.