گنجور

شمارهٔ ۱۱۸

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

ترا دو رخ به دو خط فن دلبری آموخت

تو از دو چشم و دو چشم از تو ساحری آموخت

تو طفل مکتب حسنی معلم تو دو چشم

معلمت همه شوخی و دلبری آموخت

فریب و مکر به غمزه چه میدهی تعلیم

وشه گیر چه حاجت مزوری آموخت

کجا درست کنند اهل زهد تخته عشق

که مشکل است به میمون دروگری آموخت

به دور حسن نو آن عارف است و حرف شناس

که نوع زهد سترد و قلندری آموخت

کی که قیمت خاک درت به عاشق گفت

بهاشناسی جوهر به جوهری آموخت

کمال برد به نطق از شکر سبق گوئی

لبت به طوطی طبعش سخنوری آموخت



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

دریای سخن - دریای شعر فارسی برای اندروید