گنجور

 

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 حذف شماره‌ها | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

جمال الدین منبری » تک آهنگ های جمال الدین منبری » سوئیت خیام (قسمت دوم)

🎜 معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

نسخهٔ چاپی و مصور رباعیات خیام - تصحیح فروغی، تصاویر محمد تجویدی، خط جواد شریفی - امیرکبیر - ۱۳۵۴ » تصویر 70

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

امیرعلی در ‫۱۱ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۲:۴۵ نوشته:

این شعر از اشعار بسیار دل انگیز جناب عمر خیام و بیانگر روحیه شعر وی است.
دکتر غلام حسین یوسفی در مورد این شعر در کتاب چشمه روشن توصیف جالبی دارد.
از قصری که پادشاهان به آن رو میکردند و امروز فاخته (کوکو) ای بر آن نشسته و نغمه سر میدهد که آن همه کو!؟ کوکوکوکو...

 

سارا در ‫۱۰ سال و ۱۰ ماه قبل، پنج شنبه ۲۵ آذر ۱۳۸۹، ساعت ۱۶:۲۶ نوشته:

حسرت حاصل از گذرا بودن زندگی .

 

سجاد در ‫۱۰ سال و ۶ ماه قبل، سه شنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۰، ساعت ۱۶:۵۸ نوشته:

من فکر میکنم اون فاخته خود ما هستیم که وقتی از دروغ و نیرنگ دنیا و مردمش خسته میشیم میریم لب بام شاه عالم میشینیم و ازش میپرسیم اون همه وفا و عشق و محبتی که عطرش عالم رو پر میکنه اون باغ رحمت نامتناهی و اون مکان امن و اسایشی که وعده کردی کو؟ کو؟ کو؟ کو؟ ولی اون لحظه یادمون رفته که
در کوی عشق شوکت شاهی نمیخرند
اقرار بندگی کن و اضحار چاکری

 

معصومه در ‫۱۰ سال و ۶ ماه قبل، دو شنبه ۲۹ فروردین ۱۳۹۰، ساعت ۰۹:۲۴ نوشته:

اگه معنای این شعرو دریابیم پله پله تا ملاقات خدا میریم

 

بهرام مشهور در ‫۹ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۱، ساعت ۱۲:۴۹ نوشته:

همیزد باید جدا نوشته شود چون در اینجا یک قید و یک فعل مجزا هستند : همی زد

 

غلامحسین مراقبی در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، سه شنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۱، ساعت ۱۱:۲۸ نوشته:

با درود
خیام در این چهارپاره، همچون دیگر سروده هایش، به استادی و زیبایی از موسیقی وازه و حرف بهره گرفته: پاره نخست: قصر و چرخ؛ هر دو نامواژه داری یک آوای زبر( َ ) و دو حرف ساکن اند.
دوم: بهره گیری شاعر از تکرار و ضرب آهنگ( کو )
و به راستی( بر درگه او شهان نمودندی رو) ما را به یاد خاقانی نمی اندازد؟
این است همان درگه کو را ز شهان بودی
دیلم ملک بابل، هندو شه ترکستان
بنگریم که خیام این همه زیبایی، موسیقی و اندیشه را در تنها یک رباعی به استادی نشانده

 

غلامحسین مراقبی در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۱، ساعت ۱۳:۲۲ نوشته:

با درود به کوشندگان گنجور و حاشیه نویسان
در حاشیه پیش، همانندی این چهارپاره زیبای خیام و بیتی از ایوان مدائن خاقانی را یادآور شدم.
می افزایم که خاقانی در منشآت اش، خیام را می ستاید و جایگاه بلند او را باز می گوید.
نیز خاقانی در سوگ سرودی از عمویش، از خیام به نیکی یاد می کند.

 

علیرضا در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۲، ساعت ۰۰:۰۱ نوشته:

صدای فاخته که شب بر ویرانه کوکو میکند مو بر تن آدمی راست میکندخاصه در شب مهتاب..

 

احمدی در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۱۵ نوشته:

کجان ان پادشاهان و قصرها ،،،،،،، کنگره دا ویران کنید با منجنیق

 

حمید در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، چهار شنبه ۸ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۲۵ نوشته:

در بیت اول می تونیم همیزد را جدا بنویسیم یعنی به این شکل «همی زد»

 

ساسان فرخزاد در ‫۲ سال و ۹ ماه قبل، دو شنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۲۰ نوشته:

زنده یاد صادق هدایت در کتاب ترانه های خیام، پیرامون این چهارپایه اینچنین می‌گوید:
نزد هیچ‌یک از شعرا و نویسندگان اسلام لحن صریح نفی خدا و برهم زدن اساس افسانه‌های مذهبی سامی مانند خیام دیده نمی‌شود شاید بتوانیم خیام را از جملهٔ ایرانیان ضد عرب مانند: ابن‌مقفع، به‌آفرید، ابومسلم، بابک و غیره بدانیم. خیام با لحن تأسف‌انگیزی اشاره به پادشاهان پیشین ایران می‌کند. ممکن است از خواندن شاهنامهٔ فردوسی این تأثر در او پیدا شده و در ترانه‌های خودش پیوسته فر و شکوه و بزرگی پایمال‌شدهٔ آنان را گوشزد می‌نماید که با خاک یکسان شده‌اند و در کاخ‌های ویران آن‌ها روباه لانه کرده و جغد آشیانه نموده. قهقهه‌های عصبانی او، کنایات و اشاراتی که به ایران گذشته می‌نماید پیداست که از ته قلب از راهزنان عرب و افکار پست آن‌ها متنفر است، و سمپاتی او به طرف ایرانی می‌رود که در دهن این اژدهای هفتاد‌سر غرق شده بوده و با تشنج دست و پا می‌زده.
نباید تند برویم، آیا مقصود خیام از یادآوری شکوه گذشته ساسانی مقایسهٔ بی‌ثباتی و کوچکی تمدن‌ها و زندگی انسان نبوده‌است و فقط یک تصویر مجازی و کنایه‌ای بیش نیست؟ ولی با حرارتی که بیان می‌کند جای شک و شبهه باقی تمی‌گذارد. مثلاً صدای فاخته که شب مهتاب روی ویرانهٔ تیسفون کوکو می‌گوید مو را به تن خواننده راست می‌کند:
آن قصر که بر چرخ همی‌زد پهلو، بر درگهِ او شهان نهادندی رو، دیدیم که بر کنگره‌اش فاخته‌ای بنشسته همی‌گفت که: «کوکو، کوکو؟» آن قصر که بهرام درو جام گرفت، آهو بچه کرد و روبَهْ آرام گرفت؛ بهرام که گور می‌گرفتی همه عمر، دیدی که چگونه گور بهرام گرفت؟

 

Mahyar در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۸ دی ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۰۴ نوشته:

تمام ساختارها ناپایدار هستند

 

حمیدرضا در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۵ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۳۵ نوشته:

در این رباعی نیز از همین مضمون استفاده است:
سر خیل ...
سر خیل که خویش را هلاکو می‌گفت
با خلق سخن به چشم و ابرو می‌گفت
بر کنگرهٔ سراش دی فاخته‌ای
دیدم که نشسته بود و کو کو می‌گفت

 

هیچ در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، یک شنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۲۶ نوشته:

شمشیر اسلام از گردن خیام بسیار دور است.

 

هیچ در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، یک شنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۳۱ نوشته:

چرا که میفرماید
می خوردن و شاد بودن آیین منست
فارغ بودن ز کفر و دین دین منست

 

امیر مستلزم در ‫۶ ماه قبل، دو شنبه ۲۵ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۳۹ نوشته:

خیام در این رباعی به ناپایداری دنیا اشاره میکند که ان قصر و پادشاهی که خود عظمت بلندی داشت و به مرز اسمان هم تجاوز می کرد حالا دیگر مکان پرندگانی چو فاخته شده که ندای به پایان رسیدن حکومت و مرگ می دهد

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.