گنجور

 
خواجوی کرمانی
 

ای خوشه چین سنبل پرچینت سنبله

وی بر قمر ز عنبر تر بسته سلسله

وی تیر چشم مست تو پیوسته در کمان

وی آفتاب روی تو طالع ز سنبله

بازار لاله بشکن و مقدار گل ببر

برلاله زن گلاله و برگل فکن کله

در ده شراب روشن و در تیره شب مرا

از عکس جام باده برافروز مشعله

فصل بهار و موسم نوروز خوش بود

در سر نوای بلبل و در دست بلبله

گل جامه چاک کرده و نرگس فتاده مست

وز عندلیب در چمن افتاده غلغله

در وادی فراق چو خواجو قدم زند

از خون دل گیاش بروید ز مرحله

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.