گنجور

 
خواجوی کرمانی
 

این چه بادست که از سوی چمن می‌آید

وین چه خاکست کزو بوی سمن می‌آید

این چه انفاس روان بخش عبیر افشانست

که ازو رایحهٔ مشک ختن می‌آید

دمبدم مرغ دلم نعره برآرد ز نشاط

کان سهی سرو چمانم ز چمن می‌آید

هیچ دانید که از بهر دل ریش اویس

کیست کز جانب یثرب بقرن می‌آید

آفتابست که از برج شرف می‌تابد

یا سهیلست که از سوی یمن می‌آید

از کجا می‌رسد این رایحهٔ مشک نسیم

کز گذارش نفسی با تن من می‌آید

یا رب این نامه که آورد که از هر شکنش

بوی جان پرور آن عهد شکن می‌آید

بلبل آن لحظه که از غنچه سخن می‌گوید

یادم از پسته آن تنگ دهن می‌آید

چو بیان می‌کند از عشق حدیثی خواجو

همه اجزای وجودش بسخن می‌آید

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.