گنجور

 
خواجوی کرمانی

ای چراغ دیده ی جان روی تو

حلقه ی سودای دل گیسوی تو

صد شکن بر زنگبار انداخته

سنبل زنگی وش هندوی تو

مهره با هاروت بابل باخته

نرگس افسونگر جادوی تو

شیر گیران پلنگ پیلتن

صید روبه بازی آهوی تو

طره ات نعلم بر آتش تافتست

زان شدم شوریده دور از روی تو

شادی آن هندوی میمون که او

می تواند گشت همزانوی تو

از پریشان حالی و آشفتگی

درگمانم این منم یا موی تو

هر که را با می پرستان سرخوشست

خوش بود پیوسته چون ابروی تو

از سرشکم پای در گل می رود

ورنه بیرون رفتمی از کوی تو

آنک دل در بند یکتائیت بست

کی گشادی یابد از پهلوی تو

ز ابرویش خواجو به یک پی گوشه گیر

کان کمان بیشست از بازوی تو

 
 
نسکبان اندروید
سنایی

ای ببرده آب آتش روی تو

عالمی در آتشند از خوی تو

مشک و می را رنگ و مقداری نماند

ای نه مشک و می چو روی و موی تو

چشمکانت جاودانند ای صنم

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سنایی
انوری

ترک من ای من سگ هندوی تو

دورم از روی تو دور از روی تو

بر لب و چشمت نهادم دین و دل

هر دو بر طاق خم ابروی تو

من به گردت کی رسم چون باد را

[...]

ادیب صابر

ای شب تاری غلام موی تو

روز روشن پیشکار روی تو

چاکر روز و شبم تا روز و شب

نایبند از روی تو وز موی تو

بندهٔ موی تو دل‌های جهان

[...]

عمادی شهریاری

ای قبای گل دریده روی تو

وای کلاه لاله گشته موی تو

آن چه از عشق تو نزدیک من است

شرح نتوان داد دور از روی تو

عشق تو از من به ترکی دل ببرد

[...]

خاقانی

پشت پایی زد خرد را روی تو

رنگ هستی داد جان را بوی تو

گشته چون من کشته‌ای زنار دار

جان عیسی در صلیب موی تو

از پی خون‌ریز جان خاکیان

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه