گنجور

 
خاقانی شروانی
 

اهل بغداد را زنان بینی

طبقات طبق ز نان بینی

هاون سیم زعفران سایان

فارغ از دستهٔ گران بینی

زعفران سای گشته هاون‌ها

تنگ چون تنگ زعفران بینی

حقه‌های بلور سیم‌افشان

هر دو هفته عقیق‌دان بینی

غار سیمین و سبزه پیرامن

در برش چشمهٔ روان بینی

ماده بر ماده اوفتان دو به دو

همچو جوزا و فرقدان بینی

چار بالش چو نقره از پس و پیش

دو رفاده ز پرنیان بینی

چون طبق بر طبق زنند افغان

در طبق‌های آسمان بینی

کوس کوبی است این ... کوبی

که همه عالمش فغان بینی

ای برادر بیا و جلدی کن

... می‌زن چو آن‌چنان بینی

آب ... ینه رفت و رونق ...

تا علمشان بدین نشان بینی

بس کن این هزل چیست خاقانی

که ز هزل آفت روان بینی

گر به نقش زنان فرود آئی

همچو نقش زنان زیان بینی