بخش ۱۶ - استشهاد آوردن حکایت سلطان محمود که امیرانش از حسد میگفتند که چرا پیش سلطان، ایاز از ما مقربتر باشد و دریافتن سلطان ضمیر ایشان و بشکستنِ گوهر شبافروزشان امتحان کردن و ناشکستن ایشان گوهر را و تحسین کردن پادشاه و عاقبت به دست ایاز رسیدن و شکستن ایاز آن گوهر شبافروز را
همچنین بود قصۀ محمود
با ایاز گزیدۀ مسعود
باژگون نعلها نگر به جهان
شاه اندر لباس بنده نهان
بنده بر تخت شسته همچو شهان
شاه همچون غلام بسته میان
نی غلط گفتم این نبود نکو
که یکند آن دو شه مبینشان دو
بگذر از جسم و بنگر اندر جان
همچو در صد وجود یک ایمان
بنده بر تخت پر ز صورت شاه
پس دو را یک ببین گذر ز کلاه
نام او بنده است و معنی شاه
گذر از ابر نام و بین رخ ماه
دارد این سرهای بیحد و عد
در دل و جان خود بجو ز احد
شاه محمود ایاز را چون جان
داشتی دوست آشکار و نهان
شب ز عشقش دمی نخفتی او
جز حدیثش سخن نگفتی او
گفته تا هم وزیر و جمله کبار
از چه از ما ایاز شد مختار؟
پیش شه به ز ماست یک مویش
ای عجب شه چه دید در رویش
شاه چون فهم کرد راز همه
کرد بر چنگ عشق ساز همه
خواند ایاز و وزیر را بسزا
جمله ارکان دولت خود را
چون همه نزد شاه جمع شدند
از امیر و وزیر و هرکه بدند
گوهر شبفروز پیش آورد
نوش بنمودشان و نیش آورد
شاه فرمود با وزیر که گیر
این گهر را که نیست هیچ نظیر
بشکنش خرد و پس برون انداز
دل خود را ز مهر در پرداز
گفت با شه، وزیر کای سلطان
گرچه من چون تنم تو همچون جان
گرچه تو حاکمی و من محکوم
حکم تو آتش است و من چون موم
کی روا دارم اینکه گوهر را
شکنم گر بود خرد سر را
در جهان گر بدی چنین گوهر
سهل بودی بجستمی دیگر
دادمی زر خریدمی از جان
کردمی من فدای شاه جهان
کرد شاه آفرینش اندر حال
گفت از تست منتظر احوال
مهربانی و عاقل و خوش رای
خلق خلقت بود جهان آرای
هر امیری که بد به حضرت او
از که و از مه و بد و نیکو
هر یکی را بخواند و داد گهر
گفت این را تو بشکنش زوتر
گفت همچون وزیر شمع صدور
از شکستن شدند جمله نفور
همه را کرد شاه بس تحسین
هر یکی را نهاد صد تمکین
همه خوشدل شدند و شاد شدند
همه سرمست ار(؟از) قباد شدند
شاه فرمود ایاز را پیش آ
چون تو کافر نئی سوی کیش آ
این گهر را بگیر و بشکن زود
بیتوقف ز دست شاه ربود
زد بر آن گوهر او یکی سنگی
تا نماندش ز گوهری رنگی
کرد چون سرمه خرد آن دُر را
همچو سنگ آسیا جو و بر را
بعد از آنش چو گرد داد بباد
پیش شه بندگانه سر بنهاد
شاه گفتش بگوی حکمت این
چون شکستی بسنگ دُر ثمین
گفت او زانکه امر شه شکنم
بر دُر آن به بود که سنگ زنم
خود در امر شه است و آن سنگ است
بهر روپوش بروی آن رنگ است
تا از آن رنگ گوهرش دانند
بر سرش زر ز جهل افشانند
لیک آنکس که در امر شناخت
بهر آن صد هزار گوهر باخت
هرچه زاد از جهان فنایش دان
گرچه باشد زر و در و مرجان
گونهگون جامه از بد و زیبا
همچو برد و بطانه و دیبا
همچنین هم طعامهای جهان
لون لون از برنج و از بریان
سرخ و زرد و سپید اندر خوان
ترش و شیرین به نزد هر مهمان
رسته از خاک دان تو این همه را
گشته مطلوب خلق چون رمه را
هرچه از خاک زاد خاکش بین
گر ترا هست بوی ز اهل یقین
گذر از رنگ و بوی و نقش و نشان
چون تو جانی برو سوی جانان
سوی بی سوی تازه چون مردان
جود کن خویش چون جوانمردان
مکن از بوی و رنگ ره را گم
کان بود عاریت چو می در خم
روشنی از خور است نه از خانه
در تنت جان بود ز جانانه
زادهی خاک اگر نه خاک بود
عاقبت از چه روی خاک شود
نیک و بد جمله اندر آخر کار
خاک گردند همچو اول بار
بیضهی جوز را چو رنگ بود
طفل نادان پیش ز جهل دود
دهد افزون بها خرد آن را
کی پذیرد بگو خرد آن را
انکسی را که شد خرد پیشش
رنگ و بیرنگ یک بود پیشش
همچنین رنگهای خاک دژم
میفریبند خلق را هر دم
پس یقیندان که جمله خاک بدند
گرچه در رنگها نهفته شدند
خاک و باد است قوت نفس چو مار
کمترک خور از آن مخور بسیار
تا که مار چو مور اژدرها
نشود عاقبت از این دو هلا
پیش از آنکه شود چو کوه کلان
بکش او را به خنجر ایمان
زانکه چون نفس سرکشت از نان
جاه را میشود ز جان جویان
نان بود خاک و باد باشد جاه
جاه چاه است دور شو از چاه
زین دو شد سرکش و عدو فرعون
چون نبودش ز حق عنایت و عون
قوت مار است خاک و باد بدان
تو همان قوت میخوری به جهان
چونکه نان و خورش شود افزون
طلب جاه سر کند ز درون
سروری را طلب کنی از جان
بهر میری شوی غلام شهان
دان حقیقت غذای نفس اینست
نخورد زین دو آنکه حقبین است
غیر این لقمه خور گر انسانی
میل کم کن به قوت حیوانی
حکمت و علم اگر شود خور تو
نبُوَد غیر عشق در خور تو
زان خورشها شوی ز سلک ملک
چون ملک بر روی به بام فلک
از چنان قوت قوتی زاید
که بدان روح تا ابد باید
بیسلاحی مصافها شکنی
دشمنان را ز بیخ و بن بکنی
هرچه خواهی ترا شود مقدور
دائماً بیغمی روی مسرور
در ره عشق بیقدم پویی
یار را در درون خود جویی
خود نبینی برون خود چیزی
از تر و خشک و نیک و بد چیزی
همه باشی تو و دگر نبود
تا نمیری ز خود چنین نشود
چون شود در تو نیست وصف بشر
ذات تو بگذرد ز خیر و ز شر
زانکه این هر دو وصف اضدادند
سر زده از جهان اعدادند
ضد و ند و عدد بود اینجا
این دو را نیست در یکی گنجا
زانکه اعداد جمله لا گردند
چون در آخر سوی خدا گردند
زود گو لا اله الا اللّه
تا ز وحدت شوی تمام آگاه
چونکه از لا کنی تولا تو
شوی آگه ز سر الا تو
زانکه لا پرده است حق الا
پرده بر دار تا شوی اعلا
خورش و جاه خاک و باد بود
مار نفس اژدها از این دو شود
چون از این دو همیخوری شب و روز
کی شوی همچو مقبلان پیروز
هم همین مار عاقبت کشدت
همچو کفار در سقر کشدت
همچو لقمان غذا ز حکمت خور
تا شوی عین نور همچون خور
چشمهی نور لایزال شوی
معدن علم ذوالجلال شوی
علم و حکمت غذای املاک است
سفره و خوان آن بر افلاک است
گرد آن خوان پاک بیپایان
عاشقانند نشسته جاویدان
پیششان بیشمار نقل و شراب
ساز و آواز و نای و چنگ و رباب
در چنان جنتی که هست در او
حوریان شکر لب و مهرو
چار جوی است اندر او چو روان
شهد و شیر و شراب و آب روان
زان نوا برگ و بر شده رقصان
گشته پر بار از آن هوا اغصان
طرب و ذوق و عشرتش باقی است
عاشقان را در آن خدا ساقی است
هرکه در خاک پاک را طلبید
اینچنین عیش را همیشه سزید
جنت و حور اجر او آمد
که ز جان رام امر هو آمد
هرکه در خویش دید ساقی را
یافت او نقد ملک باقی را
هر که او جان پاک در تن خاک
یافت، رست از زیان و نقص و هلاک
در زمین دژم ز خاک رهید
بر فلک رفت و آن قمر را دید
کم خور از خاک تا نگردی خاک
ساز همچون فرشته قوت از پاک
تا شود نفس دون مطیع خرد
روح را از بلا و رنج خرد
چونکه غالب شود خرد بر تن
فرش و عرشت نماید اندر تن
بیحجابی جمال جان بینی
سِر بنهفته را عیان بینی
وارهی زین جهان چون زندان
پا نهی در بهشت جاویدان
همچو عیسی روی فراز فلک
زیر پای تو سر نهند ملک
اولیا را که عاقلند بدان
نفریبد نقوش کون و مکان
همه را آنچنانکه هست به علم
دیدهاند از بلند و پست به علم
نبودشان نظر به ظاهر کار
چون از ایشان نهان نشد اسرار
دیده در رنج گنجها مدفون
یافته در کمی نهفته فزون
شرح این راز بشنو از قرآن
آنچه مکروه تست خیرش دان
وانچه باشد به نزد تو محبوب
هست آن شر محض نامطلوب
پیش بینا بود بد و زیبا
همچو خورشید آسمان پیدا
شبه را از گهر شناسد او
کی بود یکْ برش بد و نیکو؟
علم حق را چو مظهرند ایشان
پیششان رو که رهبرند ایشان
برترند از سما و عرش علا
همه هستند پر ز نور خدا
ببرندت ورای هفت فلک
تا شوی رشک جن و انس و ملک
هم فلک هم ملک شوند غلام
چونکه ایشان نهند آنسو گام
همه زان گام کامها یابند
چون مه و مهر و بی فلک تابند
پیش گفتارشان گهر چه بوَد؟
پیش رخسارشان قمر چه بوَد؟
آن جهان عکس نور ایشان است
گرچه بیجسم آن جهان جان است
آن جهان قدیم پاینده
کین جهان از وی است زاینده
عقل جزوی کجا رسد سوی آن
چونکه عقل کل است سرگردان
وصف مردان اگر کنم صد سال
بود از کانشان کم از مثقال
دامن شیخ را مهل از دست
تا شوی عالی و نمانی پست
تا برد او ترا ورای سپهر
تا ز مهرش شوی چو چشمهی مهر
امر او را مده به گوهرها
امر او را چو نیست هیچ بها
بشکن از بهر امر او چو ایاز
گوهر هستیت به سنگ نیاز
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن داستانی است که در آن به رابطه بین شاه محمود و بندهاش ایاز پرداخته شده است. در این داستان، ایاز به عنوان بندهای وفادار و محترم در کنار شاه قرار دارد و تصویری از الگوهای خیر و محبت در روابط انسانی ارائه میدهد.
در ادامه، داستان به بیان فلسفههایی پیرامون اهمیت معنوی و روحانی میپردازد و تأکید میکند که افراد باید از ظواهر مادی و رنگ و بوی دنیا فراتر رفته و به جستجوی حقیقت و عشق بپردازند. در متنی به تشبیههای زیبا و اشاراتی به نوعی از عشق و معرفت روحانی اشاره میشود که انسان را به کمال میرساند.
در نهایت، متن روی موضوعاتی همچون علم، حکمت، و درک عمیق از زندگی تأکید دارد و بیان میکند که باید از ظواهر رها شده و به شناخت ذات وجود بپردازیم. همچنین به آثار روحانی عشق و محبت در زندگی انسانها اشاره میکند که میتواند آنها را از خطرات دنیایی نجات دهد.
هوش مصنوعی: داستان محمود و ایاز، نمایانگر روابط پیچیده و عمیق انسانی است که در آن دو شخصیت با ویژگیهای متفاوت در کنار هم قرار میگیرند و تجربیات مشترکی را پشت سر میگذرانند. این داستان نشاندهنده تأثیر متقابل و همزیستی این دو شخصیت است که هر کدام به نوعی بر دیگری تأثیر میگذارد.
هوش مصنوعی: به دقت نعلهای وارونه را ببین، در این دنیا، شاه در پوشش یک خدمتگذار پنهان شده است.
هوش مصنوعی: من بر تخت تمیز نشستهام، مانند پادشاهان، اما همچون یک برده اسیر هستم.
هوش مصنوعی: من اشتباه گفتم، این کار نیکو نیست که آن دو شاه را به تنهایی ببینی.
هوش مصنوعی: از دنیای مادی عبور کن و به روح و جان خود بنگر؛ مانند این است که در میان صد وجود، تنها یک ایمان را ببینی.
هوش مصنوعی: من در برابر شاه نشستهام و حالا میخواهم دو را از زیر کلاه او بگذرانم.
هوش مصنوعی: اسم او بنده است و مفهومش مانند شاهی است که از میان ابرها عبور میکند و چهرهاش مانند ماه میدرخشد.
هوش مصنوعی: این سرها که بینهایت و بیپایان هستند، در نهایت عمق دل و جان خود به دنبال خداوند یکتایی هستند.
هوش مصنوعی: شاه محمود ایاز را همچون جان خود دوست داشت، هم در ظاهر و هم در باطن.
هوش مصنوعی: در شب، از خاطر عشق او چشم بر هم نگذاشتی و جز به یاد او سخنی به زبان نیاوردی.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که افرادی با مقام و منزلت بالا از چه دلیلی این اختیار را به ایاز، که فردی کمنظیر است، دادهاند؟ به نوعی به بررسی و انتقاد از وضعیت و قدرت ایاز میپردازد.
هوش مصنوعی: هر چه ما داریم کم ارزشتر از یک موی اوست. واقعاً چه چیز خاصی در چهره او وجود دارد که توجه شاه را جلب کرده است؟
هوش مصنوعی: وقتی شاه راز دل را درک کرد، همه چیز را به عشق واگذار کرد.
هوش مصنوعی: ایاز و وزیر را به خوبی بخواند، زیرا او باید همه ارکان دولت خود را مدیریت کند.
هوش مصنوعی: وقتی همه افراد، از امیر و وزیر گرفته تا دیگران، در پیشگاه شاه گرد هم آمدند.
هوش مصنوعی: مرواریدهای شبتاب را به نمایش گذاشت و زیبایی و زهر آنها را نشان داد.
هوش مصنوعی: سلطان به وزیرش دستور داد که این گوهر بینظیر را پیدا کند.
هوش مصنوعی: دل خود را از محبت و عشق رها کن و آن را به سمت چیزهای دیگر معطوف کن.
هوش مصنوعی: او به پادشاه گفت: ای سلطان، هرچند من مانند بدنم هستم، تو همچون جان برای من هستی.
هوش مصنوعی: اگرچه تو در مقام قدرت هستی و من در جایگاه تابع، دستورات تو مانند آتش است و من مانند موم که به راحتی در برابر آن ذوب میشوم.
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم اجازه دهم که جواهری را بشکنم، اگر عقل و درک من در سرم وجود داشته باشد؟
هوش مصنوعی: اگر در دنیا به راحتی میشد به چنین گوهری دست یافت، حتماً به دنبالش میرفتم و آن را پیدا میکردم.
هوش مصنوعی: من با جان و دل برای تو طلا خریدم و زندگیام را به پای پادشاه جهان فدای تو کردم.
هوش مصنوعی: خدای آفرینش در حال گفتگویی است و بیان میدارد که تو منتظر حال و شرایط خودت هستی.
هوش مصنوعی: مهربانی، خردمندی و خوشفکری صفات انسانها هستند که جمال و زیبایی جهان را میسازند.
هوش مصنوعی: هر فرمانروایی که بدی را به درگاه او آورد، از چه کسی و از چه چیزی، خوب یا بد، چه فرقی نمیکند.
هوش مصنوعی: هر کسی را به نوبه خود فرا میخواند و زیبایی و ارزش او را بیان میکند. پس میگوید: این گوهر را سریعتر بشکن و آن را از بین ببر.
هوش مصنوعی: با بیان وزیر، مانند شمعی که میشکند، همه به او بیمیل و دلسرد هستند.
هوش مصنوعی: همه را تحت تاثیر خود قرار داد و هر یک را به نوعی مورد احترام و ارادت قرار داد.
هوش مصنوعی: همه خوشحال و شاد شدند و سرمست از قباد شدند.
هوش مصنوعی: شاه به ایاز گفت:ای ایاز، تو که به کیش ما ایمان نداری، نزد من بیا.
هوش مصنوعی: این جواهر را بگیر و بدون درنگ بشکن؛ آن را از دست شاه بگیر و فرار کن.
هوش مصنوعی: بر روی آن گوهر زیبا، یکی سنگی قرار دادند تا دیگر رنگ و زیبایی گوهر را نبیند و از آن بیخبر بماند.
هوش مصنوعی: وقتی که خردمندی با دقت و تأمل، مانند سرمه، به وجود گرانبهای حقیقت نگاه کند، آن را به همان شکلی میبیند که سنگ آسیاب را میبیند.
هوش مصنوعی: پس از آنکه شعلهای از آتش به هوا رفت، بندگان نزد پادشاه زانو زدند.
هوش مصنوعی: شاه از او پرسید که حکمت این چیست که تو با سنگ گرانبهایی مانند دُر سپس شکست.
هوش مصنوعی: او گفت: چون دستور پادشاه را زیر پا بگذارم و به مروارید آسیب بزنم، بهتر است که به سنگ بزنم.
هوش مصنوعی: این جمله اشاره دارد به اینکه خود فرد در موضوع خاصی دخیل است و آن موضوع به نوعی سخت و غیرقابل نفوذ به نظر میرسد، اما برای پنهان کردن آن یا خود را متفاوت نشان دادن، از ظاهری خاص استفاده میکند. به عبارت دیگر، پشت ظاهری زیبا یا رنگارنگ، حقیقتی محکم و سنگی وجود دارد.
هوش مصنوعی: تا زمانی که رنگ و زیبایی جواهر او را بشناسند، بر سرش طلا از نادانی میریزند.
هوش مصنوعی: اما کسی که در فهم و شناخت، در این مسیر، صد هزار گوهر را از دست داده است، در واقع به حقیقتی عمیقتر رسیده است.
هوش مصنوعی: هر چیزی که از این دنیا به وجود میآید، سرانجام از بین میرود، حتی اگر طلا، مروارید یا مرجان باشد.
هوش مصنوعی: لباسهای متنوع و رنگارنگ از خوب و بد، مانند پارچههای مختلفی که در بازار وجود دارد.
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به تنوع غذاهای موجود در جهان شده است، که شامل برنج و خوراکهای گوشتی است. این غذاها با رنگهای مختلف و طعمهای گوناگون، به شکلهای مختلف تهیه میشوند و لذت خوردن را افزایش میدهند.
هوش مصنوعی: در سفره، رنگهای سرخ، زرد و سفید به چشم میخورد که طعمهای ترش و شیرین را برای هر مهمان به ارمغان میآورد.
هوش مصنوعی: از خاک سرزمین تو، این همه چیز به وجود آمده است و چون گلهای از رمه، مورد علاقه و خواست مردم قرار گرفته است.
هوش مصنوعی: هر چیزی که از خاک به وجود آمده است، به همان خاک برمیگردد. اگر تو از افرادی هستی که به حقایق و اصول اعتقاد داری، بویی از آن حقیقت را در وجودت احساس میکنی.
هوش مصنوعی: از ظواهر و زینتها و نشانهها عبور کن، همانطور که تو روحی، به سمت محبوب برو.
هوش مصنوعی: به سوی نداشتههای جدید برو و مانند مردان کریم و بخشنده، رفتار کن؛ همانطور که جوانمردان همیشه با روحیه بلند و خیرخواهی زندگی میکنند.
هوش مصنوعی: از عطر و رنگ چیزی را گم نکن، زیرا این زیباییها همانند شرابی هستند که در کوزه قرار دارند و ماندگاری ندارند.
هوش مصنوعی: نور و روشنی به خاطر خورشید است، نه به خاطر دیوارهای خانه؛ و جان تو از وجود عشق و محبوب است.
هوش مصنوعی: اگر موجودی که از خاک به وجود آمده است، خود خاک نباشد، پس چرا در نهایت دوباره به خاک تبدیل میشود؟
هوش مصنوعی: همه چیز در پایان به خاک برمیگردد، چه خوب و چه بد، همانطور که در ابتدا بود.
هوش مصنوعی: بچهی نادانی که نمیداند، وقتی پوست گردو را رنگ میکنند، فکر میکند که داخل آن هم همان رنگ است. این نشاندهندهی نادانی او و محدودیت دانشش است.
هوش مصنوعی: اگر عقل و دانش چیزی را به خود بگیرد، چرا کسی آن را قبول نمیکند؟ بگو که عقل خود به آن آگاهی دارد.
هوش مصنوعی: وقتی انسان به حکمت و درک عمیق میرسد، دیگر رنگ و لعاب دنیا برایش اهمیتی ندارد و همه چیز برایش یکسان میشود.
هوش مصنوعی: رنگهای تیره و خاکی همیشه مردم را فریب میدهند و آنها را دچار اشتباه میکنند.
هوش مصنوعی: پس مطمئن باش که همه موجودات در اصل خاک هستند، هرچند که در ظاهر با رنگها و شکلهای مختلف نمایش داده میشوند.
هوش مصنوعی: زندگی انسان از دو عنصر خاک و باد تشکیل شده است. مانند ماری که کمکم و با احتیاط حرکت میکند، بهتر است با احتیاط از آنچه به دست میآوریم، مصرف کنیم و در آن زیادهروی نداشته باشیم.
هوش مصنوعی: تا زمانی که مار به اندام و شکل اژدها تبدیل نشود، سرانجام این دو (مار و مور) از دست یکدیگر نابود خواهند شد.
هوش مصنوعی: قبل از آنکه او به بزرگی و استحکام کوه تبدیل شود، باید او را با خنجر ایمان از بین ببری.
هوش مصنوعی: زیرا هنگامی که نفس از خودخواهی فراتر رود، مقام و ارزش معنوی به دست میآید و انسانهای جویای حقیقت به این آگاهی میرسند.
هوش مصنوعی: نان حاصل خاک و باد است و مقام و منزلت انسان مانند چاهی است که باید از آن دور شد.
هوش مصنوعی: این بیت به موضوع فرعون و سرکشی او اشاره دارد. بیانگر این است که فرعون با توجه به نبود حمایت و لطف الهی، به سرکشی و دشمنی پرداخت. او به خاطر خودسری و نداشتن راهنمایی از حق، در برابر حق قرار گرفت و دشمنی کرد.
هوش مصنوعی: خاک و باد نیروی مار را تشکیل میدهند، و تو نیز همان نیرویی را از جهان دریافت میکنی.
هوش مصنوعی: زمانی که نان و غذا فراوان شود، انسان به دنبال مقام و جاه میرود و این خواسته از عمق وجودش نشأت میگیرد.
هوش مصنوعی: اگر بخواهی مقام و سلطنتی را به دست آوری، باید از جان و دل برای این هدف تلاش کنی و در عوض، همچون بندهای خدمتگزار برای پادشاهان باشی.
هوش مصنوعی: غذای اصلی روح و نفس انسان، شناخت و درک حقیقت است. آن کسی که به واقعیتها آگاه باشد و آنها را ببیند، از امور بیاساس و نادرست پرهیز میکند و به سراغ آنها نمیرود.
هوش مصنوعی: اگر غیر از این لقمه را میخواهی بخوری، پس اگر انسان هستی، آرزوهای خود را کمتر کن و به اندازه نیاز حیوانات قناعت کن.
هوش مصنوعی: اگر حکمت و علم به تو برسد، تنها عشق است که سزاوار توست.
هوش مصنوعی: آن خورشیدها در تشکیل و وجود خود از قدرت و سلطنت ملک هستند، مانند اینکه ملک بر روی بام آسمان قرار دارد.
هوش مصنوعی: قدرتی به وجود میآید که میتواند روح را برای همیشه زنده نگه دارد.
هوش مصنوعی: بدون نیاز به سلاح، میتوانی دشمنان را از ریشه و اساس خود نابود کنی.
هوش مصنوعی: هر چیزی که بخواهی، برایت ممکن است و همواره با روی خوش و بدون نگرانی زندگی خواهی کرد.
هوش مصنوعی: در مسیر عشق، بیحرکت و بیقدم نرو، بلکه محبوب خود را در درون خویش پیدا کن.
هوش مصنوعی: خودت را خارج از وجودت ننگر، چرا که در درونت هیچ چیز از خوب و بد و تر و خشک وجود ندارد.
هوش مصنوعی: اگر همه چیز تو باشی و هیچ کس دیگری نباشد، وقتی که نمیخواهی از خودت جدا شوی، چنین حالتی پیش نخواهد آمد.
هوش مصنوعی: وقتی در وجود تو احساسات انسانی وجود نداشته باشد، ویژگیهای خوب و بد از تو عبور میکند و تأثیری بر تو نمیگذارد.
هوش مصنوعی: چون هر دو این ویژگیها برخلاف یکدیگر هستند، از دنیای عددها یا شمارشها به وجود آمدهاند.
هوش مصنوعی: اینجا دو چیز متضاد و مختلف وجود دارد، اما در اینجا هیچ کدام از آنها در یک جا وجود ندارد.
هوش مصنوعی: چون همه اعداد به سوی خدا برمیگردند، پس به سمت او جمع میشوند.
هوش مصنوعی: سریعاً بگویید که جز خدا هیچ معبودی نیست تا از اصل و حقیقت یکی بودن آگاه شوید.
هوش مصنوعی: وقتی که از بینظمی و هرج و مرج دوری کنی، متوجه حقیقت و اصلیترین مسائل خواهی شد.
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه حقیقت در پردهای پوشیده است، جز در حالتی که بر دار برافراشته شوی تا به مقام بلندتری دست یابی.
هوش مصنوعی: خورشید و مقام از خاک و باد به وجود میآید، اما نفس ما همچون اژدها از این دو شکل میگیرد.
هوش مصنوعی: اگر شب و روز از این دو چیز (یعنی خواب و خوراک) استفاده کنی، چگونه میتوانی مانند برندگان پیروز باشی؟
هوش مصنوعی: در نهایت، همانطور که دچار سختیها و مشکلات میشوی، به سرنوشت کسانی میرسی که در عذاب و رنج هستند.
هوش مصنوعی: همچون لقمان، از حکمت و دانش تغذیه کن تا مانند خورشید، روشن و روشناییبخش شوی.
هوش مصنوعی: اگر به سرچشمهی نور بیپایان دست پیدا کنی، به ذخیرهای از علم و دانش الهی تبدیل خواهی شد.
هوش مصنوعی: دانش و خرد مانند غذایی برای زمینها و ملکها هستند و این سفره و میزی که آنها فراهم میکنند، در آسمانها است.
هوش مصنوعی: عاشقان همواره در اطراف آن سفرهی بینهایت و پاک نشستهاند و به طور جاودانه در آنجا حضور دارند.
هوش مصنوعی: در حضور آنها، انواع خوراکیها و نوشیدنیهای خوشمزه، همراه با موسیقی و سازهای مختلف وجود دارد.
هوش مصنوعی: در بهشتی که حوریان زیبا با لبهای شیرین در آن حضور دارند و چهرههایی دلربا به چشم میخورد.
هوش مصنوعی: چهار جوی درون آن وجود دارد که مانند شهد، شیر، شراب و آب زلال روان هستند.
هوش مصنوعی: به خاطر آن نوا، درختان خرامان و شاداب شدهاند و شاخهها در این هوا پر از میوه هستند.
هوش مصنوعی: شادی و لذت عاشقان همیشه باقی است و در آن حال خداوند به عنوان ساقی حضور دارد.
هوش مصنوعی: هر کس که به دنبال حقیقت و پاکی باشد، همواره به چنین خوشی و آرامشی خواهد رسید.
هوش مصنوعی: بهشت و حوری پاداش اوست، زیرا به خاطر جانش تسلیم فرمان حضرت حق شده است.
هوش مصنوعی: هر کسی که در درون خود جستجو کند، میتواند ساقی را پیدا کند و به حقیقت و ارزشهای جاودانه دست یابد.
هوش مصنوعی: هر کسی که در بدن خاکی خود، روح پاکی پیدا کند، از آسیب، کمبود و هلاک نجات مییابد.
هوش مصنوعی: در سرزمین تاریک و غمانگیز، از خاک رهایی پیدا کرد و به آسمان رفت و آن ماه را مشاهده کرد.
هوش مصنوعی: کم بخور از زمین تا به خاک تبدیل نشوی، مثل فرشتهای که از چیزهای پاک قوت میگیرد.
هوش مصنوعی: برای اینکه نفس پست و پایین تسلیم عقل شود، روح را از هرگونه درد و رنج نجات ده.
هوش مصنوعی: زمانی که عقل و اندیشه بر جسم و امکانات زندگی تسلط پیدا کند، به خوبی میتواند وجود و شخصیت را در درون آن شکل دهد و به نمایش بگذارد.
هوش مصنوعی: وقتی که از حجاب و پوشش کنار برود، زیبایی روح را میبینی؛ رازهایی که پنهان بود، آشکار میشود.
هوش مصنوعی: اگر از این دنیا که مانند زندانی است رها شوی، به بهشت جاودانی وارد خواهی شد.
هوش مصنوعی: مانند عیسی، به بلندای آسمان میرسی و ملک و حکومت در زیر پای تو به خاک میافتد.
هوش مصنوعی: اولیا و اهل معرفت، افرادی خردمند هستند که تحت تأثیر شکلها و مظاهر دنیوی قرار نمیگیرند و به راحتی فریب ظاهر دنیا را نخواهند خورد.
هوش مصنوعی: همه چیز را به شکلی که هست، با دانش و آگاهی دیدهاند؛ چه در مرتبههای بالا و چه در مرتبههای پایین.
هوش مصنوعی: اگرچه ظاهر کار آنها دیده نمیشود، اما رازهای پنهانشان برای دیگران مشخص نیست.
هوش مصنوعی: چشمهای ما در درد و رنج، گنجینههای پنهان را یافتهاند، در حالی که در کمبودها، افزایش و فراوانی نهفته است.
هوش مصنوعی: این راز را از قرآن بشنو، آنچه را که برای تو ناخوشایند است، در نهایت به نفع تو خواهد بود.
هوش مصنوعی: هر چیزی که برای تو دوستداشتنی و محبوب است، در واقع آن چیز بدی است که قابل تحمل نیست.
هوش مصنوعی: آنکه بینا و داناست میتواند خوب و بد را تشخیص دهد؛ همانطور که خورشید در آسمان به وضوح دیده میشود.
هوش مصنوعی: شخص میتواند شب را از درخشندگی لؤلؤ تشخیص دهد، پس چه کسی است که میتواند فقط یک بار خوب و بد را درک کند؟
هوش مصنوعی: مردم زبده و دارای علم و دانش، مانند آینهای هستند که حقیقت را نشان میدهند و به خاطر دانایی و درستیشان، باید از آنها پیروی کرد.
هوش مصنوعی: همه چیز از آسمان و عرش (برجستگی) بالاتر است و همهی موجودات از نور خداوند پر شدهاند.
هوش مصنوعی: ترا به دورترین آسمانها میبرند تا به حالت و مقام دیگری برسد که برای جن و انسان و فرشتگان حسرتانگیز باشد.
هوش مصنوعی: زمانی که آنان قدمی به سوی هدف خود برمیدارند، هم آسمان و هم زمین تسلیم و در خدمت آنان خواهند بود.
هوش مصنوعی: همه از آن قدمها به خوشی میرسند، مانند ماه و خورشید که بدون نیاز به آسمان درخشان هستند.
هوش مصنوعی: در سخنانشان چه ارزش و زیبایی وجود دارد؟ در برابر چهرههایشان، ماه چه ارزشی دارد؟
هوش مصنوعی: آن دنیا نمایی از نور آنهاست، هرچند که آن دنیا بدون جسم، حقیقتی زنده و جاندار است.
هوش مصنوعی: دنیا و جهانی که قبلاً وجود داشته است، پایدار و همیشه باقی مانده است، زیرا این جهان جدیدی که ما در آن زندگی میکنیم از آن جهان قدیمی به وجود آمده است.
هوش مصنوعی: عقل ناقص نمیتواند به درک و شناخت حقیقتی بپردازد که همهجانبه و کامل است، زیرا در این مسیر دچار سردرگمی میشود.
هوش مصنوعی: اگر بخواهم صفات و خصوصیات مردان بزرگ را توصیف کنم، حتی اگر صد سال زمان بگذارم، نمیتوانم به اندازهای که شایسته آنهاست، به درستی بیان کنم.
هوش مصنوعی: از دست نده دامن شیخ را، چرا که ممکن است باعث شود به مقام عالی برسی و در جایگاه پست نمانی.
هوش مصنوعی: تا او تو را فراتر از آسمان بالا ببرد، تا از عشقت به او همچون چشمهای از محبت جوشان شوی.
هوش مصنوعی: نزدیک به او چیزی را برایش ارزش نگذار و به چیزهای گرانبها وفادار نباش، چون او هیچ بهایی ندارد.
هوش مصنوعی: برای تحقق خواستههای او، باید از چیزهای با ارزش خود بگذری، مانند ایاز که برای خدمت به مولایش از جواهر وجودش به سنگ میزند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.