تا شکن از دور روزگار نیابی
بار، در آن زلف تابدار نیابی
تا نظر از کاینات، بازنگیری
نشئهٔ آن چشم پرخمار نیابی
تا ندهی سینه را به داغ محبّت
روی دلی زان سمن عذار نیابی
گلبن عیشت، شکفتگی نپذیرد
تا به دل از عشق، خارخار نیابی
تا دلت از تیغ غمزه، چاک نگردد
بویی از آن زلف تابدار نیابی
تا نبرد شور عشق، تاب و شکیبت
راحت دلهای بی قرار نیابی
گر نکنی صرف می پرستی و شادی
نشئهٔ این عمر مستعار نیابی
صرصر غم گر به هم زند دو جهان را
در دل آزادگان، غبار نیابی
تا نفشانی به خاک، جام هوس را
ساغر عشق از کف نگار نیابی
تا قدم از سر چو آفتاب نسازی
سایهٔ آن سرو پایدار، نیابی
تا نکشی صد هزار ساغر خون را
چاشنی لعل میگسار نیابی
تا نکنی خویش، از میانه به یک سو
شاهد مقصود، در کنار نیابی
تا نخوری زخم تیغ ناز نکویان
لذت جان و دل فگار نیابی
گر کند آن شوخ، یک کرشمه به کارت
دست و دل خویش را به کار نیابی
گر نکشی خویش را به عالم مستی
مهلتی از دهر بی مدار نیابی
در خم چوگان فکنده، شحنهٔ عشقش
گر سر منصور را به دار نیابی
ای که طلبکار کعبه ای، به حقیقت
جز دل درویش حق شعار نیابی
ای که زدی راه خستگان محبت
دارم امیدی، که وصل یار نیابی
رفته حزین و ازو به صفحهٔ دوران
جز سخن عشق، یادگار نیابی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بررسی عواطف و تجربیات انسانی در ارتباط با عشق و محبت میپردازد. شاعر بیان میکند که برای درک و تجربه زیباییهای عشق، باید دلی شجاع و آماده برای محبت داشت. او اشاره میکند که بدون اقدام و تلاش در عشق، هیچ چیز ارزشمندی به دست نخواهد آمد و تنها با پذیرش درد و آلام عشق، میتوان به لذتها و زیباییهای آن دست یافت. شاعر به زندگی و دنیای مدیریت عشق به عنوان یک مسیر پر از چالشها و نیاز به شجاعت و صبوری اشاره میکند و در نهایت تأکید میکند که عشق واقعی و عمیق تنها با گذر از موانع و سختیها به دست میآید.
هوش مصنوعی: اگر از دوری و مشکلات زندگی رنج ببری، هرگز زیبایی و لطافت را در زلفهای بافتنی و نرم نخواهی یافت.
هوش مصنوعی: تا زمانی که از دنیای مادی و پیرامون خود غافل نشوی، هرگز نمیتوانی زیبایی و عمق خوابآلودگی آن چشم خاص را احساس کنی.
هوش مصنوعی: تا زمانی که دل خود را به عشق و محبت نسپرنی، از زیباییهای دلانگیز و شیرین این دنیا بهرهای نخواهی برد.
هوش مصنوعی: شادی و خوشی تو مانند باغی است که تا زمانی که در دل خود عشق را حس نکنی، شکوفا نخواهد شد و به درستی نمیرسد.
هوش مصنوعی: تا زمانی که دلات از زخم و تیری که بهخاطر زیبایی و چشمان معشوق به تو میرسد، پاره نشود، نخواهی توانست از زیبایی و جذابیت او بهرهمند شوی.
هوش مصنوعی: تا زمانی که هیجان عشق نباشد، نمیتوانی آرامش و صبر را در دلهای ناآرام پیدا کنی.
هوش مصنوعی: اگر به خوشگذرانید و دلبستن به می نپردازی، هرگز طعم لذت واقعی این زندگی گذرا را نخواهی چشید.
هوش مصنوعی: اگر غم سنگینی دو جهان را بر دل آزادگان فرود آورد، آنها همچنان از غبار آن در امان خواهند بود.
هوش مصنوعی: تا زمانی که عشق و آرزوهای خود را در دل نپرورانی، به بهشت احساس و زیبایی دست نخواهی یافت.
هوش مصنوعی: برای اینکه سایهٔ درخت همیشه سبز و پایدار را به دست آوری، باید به درخشش و نورانی بودن خودت به اندازهٔ آفتاب اهمیت بدهی.
هوش مصنوعی: برای اینکه لذت شیرهانگیز و زیبا از شراب را بچشی، باید سختیها و خوندلها را تحمل کنی.
هوش مصنوعی: اگر خود را نپرسی و در میان آدمها نایستی، هرگز به هدف و خواستهات نخواهی رسید و در کنار آن نمیتوانی کسی را پیدا کنی.
هوش مصنوعی: تا زمانی که از زخم عشق و زیباییهای دلانگیز چیزی را تجربه نکنی، هرگز طعم لذت واقعی را در زندگی نخواهی چشید.
هوش مصنوعی: اگر آن دختر زیبا یک ناز و کرشمه برای تو انجام دهد، در آن صورت نمیتوانی بر احساسات و کارهایت تسلط داشته باشی.
هوش مصنوعی: اگر خود را در حال خوشی و شادابی غرق نکنی، هرگز فرصتی برای رهایی از سختیهای زندگی بدست نخواهی آورد.
هوش مصنوعی: اگر در میدان عشق پیشروی، با وجود آنکه سر منصور را بر دار نیابی، باز هم عشق تو را به زمین میزند.
هوش مصنوعی: ای کسی که به کعبه نیازمند هستی، در واقع جز دل درویش که نماد واقعی حق است، چیزی نمیتوانی پیدا کنی.
هوش مصنوعی: ای کسی که بر دلهای خسته از محبت میزنی، امیدوارم که به وصال یار نخواهی رسید.
هوش مصنوعی: اگر کسی از دنیا برود، تنها یادگاری که از او باقی میماند، سخن عشق است و هیچ چیز دیگری در این صفحهٔ زمان نخواهی یافت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
اهل دلی ز اهل روزگار نیابی
انس طلب چون کنی که یار نیابی
گر دگری ز اتفاق همنفسی یافت
چون تو بجوئی به اختیار نیابی
خوش نفسی نیست بیگرانی کامروز
[...]
گر تو نسیمی ز زلف یار نیابی
تا به ابد رد شوی و بار نیابی
یک دم اگر بوی زلف او به تو آید
گنج حقیقت کم از هزار نیابی
لیک اگر بنگری به حلقهٔ زلفش
[...]
پا به ادب نه که زخم خار نیابی
بار به دلها منه که بار نیابی
تا به جگر نشکنی هزار تمنا
سینه ریش و دل فگار نیابی
تا نفس خویش را شمرده نسازی
[...]
دعوت عشق است اینکه بار نیابی
عزّت عشق اینکه اعتبار نیابی
تا به کف عشق، بیهراس چو منصور
سر ننهی، پای تختِ دار نیابی
لنگر کشتیِّ دل، شکستن کشتی است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.