آن نازنین که عیسی دلها زبان اوست
عودالصلب من خط زُنارسان اوست
بس عقل عیسوی که ز مشکین صلیب او
زنار بندد ارچه فلک طیلسان اوست
هر دم لبش به خنده برآید مسیح نو
مانا که مریمی دگر اندر دهان اوست
فرسودهتر ز سوزن عیسی تن من است
باریکتر ز رشتهٔ مریم لبان اوست
آن لعل را به رشتهٔ مریم که درکشید
از سوزن مسیح که شکل میان اوست
گر بر دلم زبور بخوانند نشنود
کانجیر مرغش از لب انجیلخوان اوست
پیران کعبه لاف ز خاقانی آورند
ترسای روم کیست که خاقانی آن اوست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و جذابیت یک شخصیت محبوب میپردازد که او را به عیسی و مریم نسبت میدهد. او از مهارت و شگفتی این شخصیت میگوید و به زیبایی لبها و خندههای او اشاره دارد. شاعر همچنین به این نکته اشاره میکند که دیگران نمیتوانند زیبایی و عمق احساسات او را درک کنند و فقط اوست که به شکوفاییهای عاطفی و روحی میپردازد. این شخصیت به نوعی نماینده عشق و زیبایی است که میتواند در دلها نفوذ کند. شاعر در نهایت به بزرگی خاقانی، شاعر معروف، اشاره میکند و میگوید که او نیز تحت تأثیر این شخصیت قرار دارد.
هوش مصنوعی: آن معشوق عزیز که روحها به زبان او سخن میگویند، برای من همچون چوپانی است که خطی از زخمی بر دوش دارد.
هوش مصنوعی: فردی با عقل و درایت عیسیوار وجود دارد که اگرچه عملکردش به شکلی شکوهمند است، اما به خاطر زینتهای مادی، خود را به بندهایی از دنیا میزند.
هوش مصنوعی: هر لحظه لبانش به خنده مینشیند، مانند مسیحی نو و زنده که در دهان او مریم دیگری قرار دارد.
هوش مصنوعی: جسم من از درد و رنج بسیار آسیبدیدهتر از سوزن عیسی است و لبان او به قدری نازک و ظریف هستند که از رشتهای که مریم را میسازد، باریکترند.
هوش مصنوعی: آن لعل (گوهر) را که به رشتهٔ مریم آویخته شده، از سوزن مسیح به دلیل شباهتی که در بین آنها وجود دارد، به تصویر کشیدهاند.
هوش مصنوعی: اگر بر دل من آواز و نغمهای را بخوانند، نمیشنود، چون دلش به آن پرندهای وابسته است که از لب خوانندهی انجیل میخواند.
هوش مصنوعی: پیران کعبه ادعا میکنند که خاقانی از خودشان است، اما آیا کسی هست که بداند خاقانی متعلق به کیست؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
پیرایهٔ لباس معانی بیان اوست
سرمایهٔ اساس ایادی بنان اوست
ملت سپهر و طلعت او آفتاب اوست
دولت جهان و همت او آسمان اوست
چرخ ، ارچه گردنست ، مطیع زمام اوست
[...]
این پرده کاسمان جلال آستان اوست
ابری است کافتاب شرف در عنان اوست
این ابر بین که معتکف اوست آفتاب
وین آفتاب کابر کرم سایبان اوست
این پرده گرنه صحن بهشت است پس چرا
[...]
آن عاشقی که طعمه عشق تو جان اوست
از بهره خوردن غم تو دل دهان اوست
همچون رهست پی سپر کاروان درد
از قالب آن پلی که بر آب روان اوست
آن کو بجست و جوی تو پا در رکاب کرد
[...]
دلشاد باد، آنکه جهان در امان اوست
گردون پیر، بنده بخت جوان اوست
خورشید هست فلکه زرین خیمهاش
جرم هلال، ماهچه سایبان اوست
دولت کنیزکی است ز ایوان حضرتش
[...]
آن ترکمان پسر که دل ما نشان اوست
زابرو و غمزه تیر بلا بر کمان اوست
صاحبدلان به راه وفا خاک گشته اند
گو خوش بران که رخش جفا زیر ران اوست
ما در میان غصه چو موییم ازان کمر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.