دل شد از دست و نه جای سخن است
وز توام جای تظلم زدن است
دل تو را خواه قولا واحدا
تا تو خواهیش دو قولی سخن است
آنچه در آینه بینم نه منم
پرتو توست که سایهفکن است
نظرت نیست به من زانکه مرا
تن نماند و نظر جان به تن است
باد سردم بکشد شمع فلک
شمع جان در تنهٔ پیرهن است
هست دیگ هوست خام هنوز
خامی آن ز دم سرد من است
گل ز باغ رخت آن کس چیند
که چو گل زر ترش در دهن است
عالمی شیفتهٔ زلف تواند
زلف تو شیفتهٔ خویشتن است
کردهام توبه ز می خوردن لیک
لب میگون تو توبهشکن است
نظر خاص تو خاقانی راست
گرت نظاره هزار انجمن است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر از فردی صحبت میکند که دلش را از دست داده و نمیتواند درباره احساساتش سخن بگوید. او اشاره میکند که در دلش تنها جایی برای تظلم و شکایت از وضع خود دارد. او بر این باور است که همه چیزهایی که در آینه میبیند، در واقع نور وجود معشوقش است و خود او نیست. همچنین، نشان میدهد که اگرچه همیشه به معشوق نظر دارد، اما وضعیتش به گونهای است که نمیتواند خود را از تن جدا کند. او در نهایت احساس تنهایی و سردی میکند و میگوید که دیگر از مینوشی توبه کرده، اما زیبایی لبهای معشوقش باعث میشود که دوباره به آن خطا بازگردد. شعر به نوعی عشق عمیق و اندوه ناشی از دوری را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: دل به قدری ناراحت و پریشان شده است که دیگر جایی برای صحبت و بیان احساسات باقی نمانده، و از تو تنها میتوان شکایت کرد.
هوش مصنوعی: دل تو یکصدا و یکپارچه باشد، تا تو خواستههای خود را به دو صورت بیان نکنی.
هوش مصنوعی: هر چیزی که در آینه میبینم، متعلق به من نیست؛ بلکه نوری است که از وجود تو تابیده و بر من سایه انداخته است.
هوش مصنوعی: تو به من توجهی نداری چون دیگر بدنی برای من نمانده و نگاه جان به بدن است.
هوش مصنوعی: باد سردی میوزد که شمع آسمان را خاموش کند، در حالی که شمع وجود من در درون لباس فرسودهام پنهان است.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که وجود تو هنوز در حال شکلگیری و ناپخته است؛ ناپختگیات به خاطر سردی و بیحوصلگی من است.
هوش مصنوعی: فقط کسی میتواند از زیبایی و ظرافت تو بهرهبرداری کند که خود را به ارزش و لذت تو بشناسد و درک کند.
هوش مصنوعی: عالمی که به زلف تو عشق میورزد، خود زلف تو نیز به زیباییهای خود شگفتزده است.
هوش مصنوعی: من از نوشیدن شراب توبه کردهام، اما لبهای شیرین تو باعث میشود که به توبهام پشت کنم.
هوش مصنوعی: اگر تو به نگاه ویژهای به خاقانی توجه کنی، این نگاه میتواند مهمتر از دیدن هزاران جمع و محفل دیگر باشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
صاحب جلد کت از راه ببرد
وین هم از جلدی آن قحبه زن است
ورنه این سیم سر زرین گوش
چه سزاوار چو تو سیم تن است
یک شبی حجره من روشن کن
[...]
گر چه آن گوهر بحر کهن است
این نو آیین در درج سخن است
موسم جوش گل و نسترن است
لاله تریاکی سیر چمن است
شوخ چشم است ز بس نرگس باغ
غنچه در پردهٔ صد پیرهن است
سوسن از قشقهٔ زرین در باغ
[...]
گاه کاخ است نه وقت چمن است
نوبت خرمی انجمن است
از رخ وقامت و تن شاهد بزم
نایب سوری و سرو وسمن است
لب شیرین خلف نیشکر است
[...]
بلبلی شیفته میگفت به گل
که جمال تو چراغ چمن است
گفت، امروز که زیبا و خوشم
رخ من شاهد هر انجمن است
چونکه فردا شد و پژمرده شدم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.