آن ترکمان پسر که دل ما نشان اوست
زابرو و غمزه تیر بلا بر کمان اوست
صاحبدلان به راه وفا خاک گشته اند
گو خوش بران که رخش جفا زیر ران اوست
ما در میان غصه چو موییم ازان کمر
خوش آن که دست کرده کمر در میان اوست
دامن کشان چو گل به سر سبزه تا گذشت
دستان بلبلان چمن داستان اوست
تا بهره مند شد ز کف او عنان به رخ
خونم دوال بسته ز رشک عنان اوست
باشد چو جام دیده پر از اشک حسرتم
تا دیده ام که جام دهان بر دهان اوست
یک جامه نیست بر تن جامی ز غم درست
جز خشک گشته پوست که بر استخوان اوست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دلتنگی عمیق شاعر نسبت به محبوبش است. شاعر به زیباییهایی که از محبوبش نشأت میگیرد، اشاره میکند و نشان میدهد که احساساتش چقدر قوی و عمیق هستند. او از جفاهایی که محبوب به او میکند، گلایه دارد و در عین حال از زیباییهای او شگفتزده است. همچنین، شاعر از غم و درد ناشی از فراق و حسرتش صحبت میکند و این احساسات را با تصویرسازیهای زیبا و کنایههای هنری بیان میکند. در نهایت، او به تنهایی و عواقب عشق ناکامش اشاره میکند و به نوعی به تصویر زنده بودن痛 الم ش اشاره دارد.
هوش مصنوعی: آن جوان ترکمنی که دل ما به او وابسته است، با نگاهی دلربا و ناز خود، تیرهای مصیبت را به کمان خود آماده کرده است.
هوش مصنوعی: افراد با دلهای پاک و وفادار در راه صداقت و وفا سعی کردهاند و در این مسیر خسته و خاکآلود شدهاند. اما خوشحال باش که در این مسیر، زیبایی و جذابیتی خاص وجود دارد که باعث دلگرمی میشود.
هوش مصنوعی: ما در میان غم و اندوه مانند موهایی هستیم که در کمر فردی قوی گنجانده شدهاند. خوشا به حال آن کسی که دستش بر کمر چنین فردی است.
هوش مصنوعی: درحالیکه مانند گلی زیبا در دامن سبزه حرکت میکند، بلبلان چمن به روایت داستان او مشغولند.
هوش مصنوعی: او از دست خود به من کمک کرده و اختیار زندگیام را به دست گرفته است. چهرهام اکنون از حسادت به دیگران رنگین شده و به خاطر عظمتی که او دارد، به زحمت دچار درد و حسرت شدهام.
هوش مصنوعی: چشمم پر از اشک حسرت است، زیرا میبینم که لبان او بر لبان دیگری است.
هوش مصنوعی: تنها پوششی که بر تن غم نیست، همان پوستی است که بر استخوان مانده و خشکیده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
پیرایهٔ لباس معانی بیان اوست
سرمایهٔ اساس ایادی بنان اوست
ملت سپهر و طلعت او آفتاب اوست
دولت جهان و همت او آسمان اوست
چرخ ، ارچه گردنست ، مطیع زمام اوست
[...]
آن نازنین که عیسی دلها زبان اوست
عود الصلب من خط زنار سان اوست
بس عقل عیسوی که ز مشکین صلیب او
زنار بندد ارچه فلک طیلسان اوست
هر دم لبش به خنده برآید مسیح نو
[...]
آن عاشقی که طعمه عشق تو جان اوست
از بهره خوردن غم تو دل دهان اوست
همچون رهست پی سپر کاروان درد
از قالب آن پلی که بر آب روان اوست
آن کو بجست و جوی تو پا در رکاب کرد
[...]
دلشاد باد، آنکه جهان در امان اوست
گردون پیر، بنده بخت جوان اوست
خورشید هست فلکه زرین خیمهاش
جرم هلال، ماهچه سایبان اوست
دولت کنیزکی است ز ایوان حضرتش
[...]
شاهی که چرخ حلقه بگوش از کمان اوست
روی زمین به پشت کمان از امان اوست
سهم السعادتی که قرین ظفر بود
در قبضه کمان سعادت قران اوست
زاغ کمان اوست همایی که از شرف
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.