گنجور

 
افسر کرمانی

آنچه در مدرسه آموختم ایامی چند

دوش در میکده دادم عوض جامی چند

بوالهوس خویشتن از حلقه عشاق تو خواند

ننگ را بین، که در آمیخته با نامی چند

زلف هندوت به دل های مسلمان آویخت

کفر بنگر که قرین گشته به اسلامی چند

سنگ بر من مزن، آیینه بر غیر بنه

بعد از این جای من و کنگره بامی چند

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عبید زاکانی

ساقیا باز خرابیم بده جامی چند

پخته‌ای چند فرو ریز به ما خامی چند

صوفی و گوشهٔ محراب و نکونامی و زرق

ما و میخانه و دردی کش و بدنامی چند

باده پیش آر که بر طرف چمن خوش باشد

[...]

حافظ

حَسْبِ حالی نَنِوشتی و شد ایّامی چند

محرمی کو که فرستم به تو پیغامی چند؟

ما بدان مقصدِ عالی نتوانیم رسید

هم مگر پیش نَهَد لطفِ شما گامی چند

چون مِی از خُم به سبو رفت و گُل افکند نقاب

[...]

شاه نعمت‌الله ولی

به علی رغم عدو باز زدم جامی چند

توبه بشکستم و وارستم از این خامی چند

منم و رندی و خاصان سراپردهٔ عشق

فارغ از سرزنش عام کالانعامی چند

فرصت از دست مده زلف نگاری به کف آر

[...]

جامی

منم امروز حریف قدح آشامی چند

چهره رنگین چو گل از باده گل اندامی چند

بهر ساقیگری و مطربی و قوالی

کرده آرام دل خویش دلارامی چند

وادی قدس بود کوی مغان باد سرم

[...]

میلی

نیم بسمل شدم از غمزه خودکامی چند

در دل آرام ندارم ز دلارامی چند

عقل، بسیار به هشیاری خود مغرور است

ساقیا خیز و بده ازپی هم جامی چند

با همه بی‌گنهی خوشدلم از بسمل خویش

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه