یار ما، برماه از عنبر نقاب انداخته
ماه ما، سنبل به روی آفتاب انداخته
گر جهان در جام جم پیدا، مهم از لعل لب،
یک جهان یاقوت، در جام شراب انداخته
از لب چون سلسبیلش سوخت جانم، ای عجب
طرح آتش را، ز افسون اندر آب انداخته
ای بسا دلها، که دارد پیچ و تاب از آن دو زلف
نه همین جان مرا، در پیچ و تاب انداخته
کوه صبر من، از آن موی میان، در التهاب
کوه را مویی عجب در اضطراب انداخته
اوج دانش را، عقابانیم اسیر زاغ زلف
زاغ را بین، پنجه در جان عقاب انداخته
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد و از تأثیر عمیق او بر شاعر و دلهای دیگران سخن میگوید. معشوق با نقاب عنبری، زیباییاش را به نمایش میگذارد و به مانند ماه، درخشش خاصی دارد. شاعر به مقایسه زیبایی او با جواهرات و طبیعت میپردازد و میگوید که لبهایش مانند جویبار، جان او را میسوزاند. همچنین، تأثیر دو زلف او بر دلها و صبر او را به مانند کوهی پر اضطراب تشبیه میکند. در نهایت، به کشش و وسوسهاش اشاره میکند که حتی عقول بلند را نیز تحت تأثیر قرار داده است.
هوش مصنوعی: دوست ما چهرهی زیبایش را مانند پردهای از عطر مشک در برابر ماه افکنده است و ماه ما گل سنبل را در زیر تابش آفتاب قرار داده است.
هوش مصنوعی: اگر تمام زیباییهای جهان در جام جمشید قابل مشاهده باشد، هیچچیز به اندازه لعل لبها مهم نیست، چون در جام شراب، یک دنیا یاقوت قرار دارد.
هوش مصنوعی: از لبهایش به اندازه آب شیرین، دلم سوخت و حیرتانگیز است که چگونه آتش عشق را در دل خود، با زلالی و زیبایی که دارد، در آب پنهان کرده است.
هوش مصنوعی: بسیاری از دلها هستند که تحت تأثیر آن دو زلف زیبا دچار هیجان و دگرگونی میشوند؛ نه تنها جان من، بلکه همه آنها در این جذبه و شوق پریشان شدهاند.
هوش مصنوعی: کوه صبر من به خاطر موهای میانت در حال تلاطم و اضطراب است.
هوش مصنوعی: در اوج دانش و بینش، ما شبیه عقابها هستیم که به دام زاغها افتادهایم. نگاه کن، زلف زاغها چنگال را در دل عقابها فرو کرده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آمد آن سرو سهی بر رخ نقاب انداخته
سایه شعر سیه بر آفتاب انداخته
بر کشیده لاله گلبوی را نیل صبوح
سنبل سیراب را در پیچ و تاب انداخته
عارضش غرق عرق از می ولی با رنگ و بوی
[...]
نور رویش پرتوی بر ماهتاب انداخته
جعد زلفش سایبان بر آفتاب انداخته
سنبل زلفش پریشان کرده بر رخسار گل
بلبل شوریده را در پیچ و تاب انداخته
ساقی سرمست ما رندانه جام می به دست
[...]
ای ز سنبل خط تو برگل نقاب انداخته
زلف شبرنگت بر اوج مه طناب انداخته
جعدتر داری به رخ یا راقم خط لبت
شسته مشکین لیقه و بر آفتاب انداخته
از لبت دل در خیال آب حیوان تشنه ایست
[...]
چشم او می خورده و خود را خراب انداخته
تا نبیند سوی من، خود را بخواب انداخته
چیست دانی پردهای غنچه بر رخسار گل؟
جلوه حسن تو او را در حجاب انداخته
چون نگردد عمر من کوته؟ که آن زلف دراز
[...]
در محیطیکز فلک طرح حباب انداخته
کشتی ما را تحیر در سراب انداخته
با دو عالم شوق بال بسملی آسودهایم
عشق بر چندین تپش از ما نقاب انداخته
بر شکست شیشهٔ دلهای ما رحمی نداشت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.