گنجور

 
بیدل دهلوی
 

در محیطی‌کز فلک طرح حباب انداخته

کشتی ما را تحیر در سراب انداخته

با دو عالم شوق بال بسملی آسوده‌ایم

عشق بر چندین تپش از ما نقاب انداخته

بر شکست شیشهٔ دلهای ما رحمی نداشت

آنکه در طاق خم آن زلف تاب انداخته

تاکجاها بایدم صید خموشی زیستن

در غبار سرمه چشمش دام خواب انداخته

نقشی از آیینهٔ‌ کیفیت ما گل نکرد

دفتر ما را خجالت در چه آب انداخته

هستی ما را سراغ از جلوه دلدار پرس

این کتان آیینه پیش ماهتاب انداخته

غیر شور ما و من بر هم زنی دیگر نداشت

عیش این بزمم نمکها در شراب انداخته

گر نباشد حرص عالم بحر مواج غناست

تشنگی ما را به توفان سراب انداخته

رخت همت تا نبیند داغ اندوه تری

سایهٔ ما خویش را در آفتاب انداخته

ای خیال اندیش مژگان اندکی مژگان بمال

می‌فشارد چشم من رخت در آب انداخته

ما و عنقا تا کجا خواهیم بحث شبهه‌کرد

لفظ ما بیحاصلی دور از کتاب انداخته

یک نگه‌کم نیست بیدل فرصت عمرشرار

آسمان طرح درنگم در شتاب انداخته

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
منبع اولیه: بیدل نشر نگاه
برای ویرایش و بهبود متن با نام کاربری خود وارد شوید

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.