ای ز سنبل خط تو برگل نقاب انداخته
زلف شبرنگت بر اوج مه طناب انداخته
جعدتر داری به رخ یا راقم خط لبت
شسته مشکین لیقه و بر آفتاب انداخته
از لبت دل در خیال آب حیوان تشنه ایست
برامید آب خود را در سراب انداخته
از لطافت روی تو خط می نماید زیر پوست
سبزه ترگوییا عکس اندر آب انداخته
طره پر خم که شد موی میانت را کمر
بر رگ جانم هزاران پیچ و تاب انداخته
دل که از غم سوخت از بویش من بیخود خوشم
همچو آن مستی که برآتش کباب انداخته
ای خوش آن شبها که جامی رخ به پایت سوده است
چون تو واقف گشته ای خود را به خواب انداخته
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیباییهای معشوق و تاثیر آنها بر خود اشاره میکند. او از زیباییهای چهره معشوق و موهایش میگوید که همچون زلف شبرنگ و سنبل درخشان است. شاعر به وضوح احساسات خود را در مورد عشق و دلبستگی بیان میکند و تأثیر عمیق زیبایی معشوق بر دل و جانش را توصیف میکند. او به شبهایی اشاره میکند که در کنار معشوق بوده و از مهر و محبت او بهرهمند شده است. در کل، شعر بیانگر عشق و شوق عمیق شاعر به محبوبش است.
هوش مصنوعی: ای تو که با خط زیبایت بر گل نقاب کشیدهای، زلفهای سیاهت چون طنابی بر کوه ماه آویخته است.
هوش مصنوعی: آیا CURL TO FISH داری؟ راستۀ امضا و ظاهرت باهم هماهنگند. در همین حین دور از تو. تو در برابر آفتاب متجلی هستی.
هوش مصنوعی: از لب تو، دل من به یاد آب حیات تشنه است، و این تشنگی باعث میشود که آب خود را در جایی که فقط تصویر آب وجود دارد، بریزد.
هوش مصنوعی: چهرهی لطیف تو به قدری زیباست که حتی زیر پوست سبز، جلوهگری میکند؛ گویی تصویری از تو در آب افتاده است.
هوش مصنوعی: زمانی که موهای پرچین و مواج تو بر کمرم افتاد، گویی جانم را به هزاران پیچ و تاب انداختی.
هوش مصنوعی: وقتی دل به خاطر غم سوخته، بوی دلانگیز آن مرا به وجد میآورد، مانند مستی که در حال کباب شدن بر روی آتش است و حال خوبی دارد.
هوش مصنوعی: شبهایی که با سکوت و آرامش گذراندیم و در کنار هم بودیم، چه دلنشین و خوشایند است. تو به خوبی میدانی که در این لحظات چقدر به خواب میرویم و غرق در افکار و احساسات میشویم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آمد آن سرو سهی بر رخ نقاب انداخته
سایه شعر سیه بر آفتاب انداخته
بر کشیده لاله گلبوی را نیل صبوح
سنبل سیراب را در پیچ و تاب انداخته
عارضش غرق عرق از می ولی با رنگ و بوی
[...]
نور رویش پرتوی بر ماهتاب انداخته
جعد زلفش سایبان بر آفتاب انداخته
سنبل زلفش پریشان کرده بر رخسار گل
بلبل شوریده را در پیچ و تاب انداخته
ساقی سرمست ما رندانه جام می به دست
[...]
شاهد گل باز زنگاری نقاب انداخته
بلبل دلداده را در اضطراب انداخته
نرگس و لاله به روی سبزه پنداری به خواب
مستی افتاده ز کف جام شراب انداخته
چادر کافوری خود را شکوفه شست و شوی
[...]
چشم او می خورده و خود را خراب انداخته
تا نبیند سوی من، خود را بخواب انداخته
چیست دانی پردهای غنچه بر رخسار گل؟
جلوه حسن تو او را در حجاب انداخته
چون نگردد عمر من کوته؟ که آن زلف دراز
[...]
در محیطیکز فلک طرح حباب انداخته
کشتی ما را تحیر در سراب انداخته
با دو عالم شوق بال بسملی آسودهایم
عشق بر چندین تپش از ما نقاب انداخته
بر شکست شیشهٔ دلهای ما رحمی نداشت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.