گنجور

 
افسر کرمانی
 

ای صنم نازنین، ناز تو بر جان من

وای بت مهرآفرین، کفر تو ایمان من

گر تو فرستیم زهر، ور تو پسندیم درد،

زهر تو تریاق دل، درد تو درمان من

آتش لعلت که هست، آب حیات رقیب

چند فروزد شرر‌، بر دل بریان من

مرغ دلم در نوا، فاخته سرو توست

شمع رخت در بهار،‌ لاله نعمان من

مایه تعمیر ماست تا بود از یمن عشق

گنج تولای تو، در دل ویران من

خواه به تیرش بزن، خواه به تیغش بکش

این تن رنجور دل، و آن دل پژمان من

افسر، اگر مدح دوست، گفت‌، خطا کرده است

مور ضعیفم من و دوست سلیمان من