تا به دامان تو من دست تولا زدهام
پای بر اطلس و نه جامه خضرا زدهام
تا دلم مطلع خورشید گریبان تو شد
خنده بر روشنی صبح مصفّا زدهام
در تو گر من نظری بنگرم از چشم هوس
تیر بر مردمک دیده بینا زدهام
من که مستم ز لب لعل تو ناخورده شراب
روشن است آن که می از ساغر بیضا زدهام
گرچه در اوج غم عشق، کم از عصفورم
پر ز اقبال تو، بر عرصه عنقا زدهام
خون خورد قبطی از این غم، که من از سیل سرشک
نیستم موسی عمران و به دریا زدهام
ای که از لعل تو شد، گوهر نظمم جانبخش
دم روحالقدس از نطق مسیحا زدهام
تا ز لعل لب تو، بر لب من رفت حدیث
میتوان گفت که حرفی ز معما زدهام


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق خود به محبوب سخن میگوید و احساسات عمیق و سرشار از شادابی و غم را با هم بیان میکند. او با اشاره به زیباییهای محبوب و تأثیر آن بر زندگیاش، نشان میدهد که عشقش چقدر در عمق وجودش ریشهدوانیده است. او از نشانههای عشق همچون خنده صبح، نوشیدن شراب و غمهای سرشار از شوق حرف میزند. همچنین، او خود را پرندهای میداند که در اوج غم عشق به سوی آرزوها پرواز کرده است و در نهایت به افتخار و عظمتی که عشق برایش به ارمغان آورده اشاره میکند.
هوش مصنوعی: من با عشق و احترامی که به تو دارم، به دامن تو پناه آوردهام و دیگر به چیزهای مادی و ظاهری اهمیت نمیدهم.
هوش مصنوعی: وقتی دل من به روشنایی تو آشنا شد، با خوشحالی به روشنی صبح دلپاک لبخند زدم.
هوش مصنوعی: اگر من نگاهی به تو بیندازم، انگار با تیر هوس به چشمان آگاهام زدهام.
هوش مصنوعی: من به خاطر لبهای سرخ و شیرین تو مست هستم و نیازی به نوشیدن شراب ندارم. حالتی که دارم نتیجه نوشیدنی از کاسه سفید است که به من دادهای.
هوش مصنوعی: هرچند در اوج اندوه عشق قرار دارم، اما با آرزوی تو در پهنهای وسیع پرواز کردهام.
هوش مصنوعی: این بیت به نوعی از درد و غم درونی اشاره دارد. شاعر با اشاره به قبطی (مردم مصر) که از غصه دچار مصیبت شده، به نوعی احساس ناتوانی و ظلمت خود را بیان میکند. او خود را در مقایسه با موسی که در برابر دریا ایستاده و راهی برای نجات پیدا کرده است، ناتوان میبیند. در واقع، این بیانگر جنگ داخلی و بیکسی اوست، مانند طوفانی که او را میبلعد.
هوش مصنوعی: ای که زیبایی تو باعث شده جواهر وجود من به درخشش بیفتد، و دم روحالقدس به من جان بخشیده است، من از سخنان مسیحا الهام گرفتهام.
هوش مصنوعی: از لعل لبهای تو که بر لب من آمد، میتوان داستانی گفت که در آن یک راز را بیان کردهام.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
غوطه در بحر گهر ز آبله پا زدهام
در دل خاک قدم بر سر دریا زدهام
سود من از سفر خاک، که چشمش مرساد
مشت خاکی است که در دیده دنیا زدهام
تا در فیض گشوده است به رویم توفیق
[...]
تا ز مینای غم عشق تو صهبا زدهام
عقل را شیشه ناموس به خارا زدهام
از پی میمنت عیش مرا تیغ شراب
تا به دست آمده بر گردن تقوا زدهام
می مسیحا و من غمزده رنجور مکن
[...]
دست در حلقهٔ آن جعد چلیپا زدهام
دل سودازده را سلسله در پا زدهام
عشقم آتش زد و آب مژه از سر بگذشت
پی آن گوهر یک دانه به دریا زدهام
در بر غمزهٔ طفلی سپر انداختهام
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.