غیر آن زلف پر از سلسله زنجیر ندارم
من دیوانه در آن مرحله تدبیر ندارم
من که ویرانه گنج لب یاقوت تو باشم،
شادمانم که سر منت تعمیر ندارم
من که بر تن زره از حلقه زلف تو بپوشم
روز هیجا، بجز ابروی تو، شمشیر ندارم
تا مرا شد صف مژگان جهانگیر تو لشکر
شهربند سخنی نیست که تسخیر ندارم
وه که از همت عشق تو سراپای وجودم،
زر ناب است و دگر حاجت اکسیر ندارم
افسرا، بی خود و آشفته و ساغر زده ام من
راستی گویم و سالوسی و تزویر ندارم


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به محبوب خیالی خود اشاره میکند و از وابستگی و عشق شدیدش به او سخن میگوید. او با بیان اینکه جز زلف و ابروی معشوق هیچ چیز دیگری ندارد، به احساس ویرانی و جنون خود متعهد است. شاعر به تناقضاتی در وجودش اشاره میکند، از غنی بودن احساساتش در عین نداشتن تدبیر و تزویر. عشق او او را از هر نیازی بینیاز کرده و به او قدرتی میبخشد که احساساتش را با افتخار ابراز کند.
هوش مصنوعی: من هیچ چیز دیگری جز آن زلف پرپیچ و تاب را ندارم و در این حال که به عشق او دیوانهام، نمیتوانم تدبیری اندیشیده و فکری کنم.
هوش مصنوعی: من که به خاطر عشق و زیباییهای تو، حال و روز خوبی ندارم، خوشحالم که نیازی به مرحمتی از طرف تو ندارم.
هوش مصنوعی: من که زرهای از حلقههای موهای تو بر تن دارم، در روز جنگ، جز ابروی تو، هیچ سلاحی در دست ندارم.
هوش مصنوعی: چشمان تو به قدری زیبا و تاثیرگذارند که احساس میکنم همه دنیا زیر سایه آنها قرار دارد. من در برابر این زیبایی چیزی ندارم که احساس کنم ناتوانی یا تسلیم کردهام.
هوش مصنوعی: عشق تو باعث شده است که تمام وجودم همچون طلا ارزشمند و خالص باشد و به دیگر چیزها نیازی ندارم.
هوش مصنوعی: ای کارشناس، من بیدلیل و درهموبرهم و انگار شربتی نوشیدهام. به راستی میگویم و هیچ دروغی و تزویر و فریب در کار نیست.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.