گنجور

 
کمال‌الدین اسماعیل
 

از گلبن زمانه مرا بهره خار بود

وزجانم روزگار نصیبم خمار بود

اکنون چه راحتست درین دور زندگی

چون شد بهر زه آنچه ز عمر اختیار بود؟

از حادثات دهر و جفاهای روزگار

خود هیچ بود آنچه مرا در شمار بود

بر بود هر چه مایۀ من بود روزگار

وان مایه خود چو درنگری روزگار بود

تنها نه روزگار بعهد استوار نیست

من خود ندیدم آنکه بعهد استوار بود

بر خاطر منست و فرامش نکرده ام

آن عهد خوشدلی که مرا یاریار بود

هم آبروی بود مراهم هوای دل

وان آب و آن هوای خوشم سازگار بود

جان از میان حادثه آورده بر کنار

وان آرزو که بود مرا در کنار بود

از جام باده عیش مرا بود روشنی

وز روی دوست کار دلم چون نگار بود

بختم بطبع خوش همه در پیش می نهاد

آن چیز را که طبع منش خواستار بود

ور بر خلاف رسم غمی روی می نمود

زانم غمی نبود چو با غمگسار بود

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
منبع اولیه: سیاوش جعفری
برای ویرایش و بهبود متن با نام کاربری خود وارد شوید

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

عین. ح در ‫۲ سال قبل، چهار شنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۳۵ نوشته:

در مصراع دوم «وز جامِ روزگار» درست است

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
عین. ح در ‫۷ ماه قبل، پنج شنبه ۹ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۰۲:۳۸ نوشته:

بیت دوم: به هرزه

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.