گنجور

شمارهٔ ۴۹

 
کمال‌الدین اسماعیل
کمال‌الدین اسماعیل » غزلیات
 

تاب جمال تو آفتاب ندارد

با خم زلفت بنفشه تاب ندارد

کرد دلم شب خوش خیالت از یراک

دیده درین عهد چشم خواب ندارد

غمزۀ خود را بآب چشم جلاده

تیغ چه رونق دهد که آب ندارد؟

گفتمش : از من لب تو بوسه که پذرفت

یا بدهد، یا مرا عذاب ندارد

گفت: اگر صبر می کنی بکن، ارنی

رو که مرا این همه شتاب ندارد

آنک ترا دور کرد از برم ای یار

شرم ازین چشم اشک تاب ندارد؟

بر من اگر سایه نفکنی رسدت، زانک

ذرّه یی از حسنت آفتاب ندارد

سوخته باد آنکه روی خوب تو بنهفت

این سخنم روی در نقاب ندارد

هر چه توانی بکن، عتاب مفرمای

با تو دلم طاقت عتاب ندارد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام