گنجور

شمارهٔ ۳۷

 
کمال‌الدین اسماعیل
کمال‌الدین اسماعیل » غزلیات
 

دل ز غم عشق تو کی جان برد؟

تا که جفای تو برین سان بود

دست کش از دامن تو کوتهست

هر نفسی سوی گریبان برد

لذّت جان کی بود آنرا که او

بی رخ تو عمر بیابان برد؟

تا هوس آن لب و دندان پزد

بس که دلم دست بدندان برد

جای ز نخ باشد آنجا که ماه

باز نخت گوی بمیدان برد

خاک جهان بر سر چوگان و گوی

زلف تو چون سربزنخدان برد

هر چه ترا آرزویست آن بکن

بر رهی آنست که فرمان برد

دان که بدان شاد بود جان من

کز تو غم و جور فراوان برد

آنچه دلم دید ز عشق بتان

وآنچه همی از غم ایشان برد

زنده بر آتش نهمش زین سپس

پیش من ارنام نکو آن برد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام