گنجور

شمارهٔ ۱۵۶

 
کمال‌الدین اسماعیل
کمال‌الدین اسماعیل » غزلیات
 

خه، شاد و کش آمدی کجایی؟

شرمت بادا ز بی وفایی

کو آن عهد و استواری ؟

کو آن همه مهر و آشنایی؟

خود هیچ ز حال ما نپرسی

یک لحظه بنزد ما نیایی

جان و سر تو که هم سر آید

آن محتشمیّ و این گدایی

ما را چو فقاع بسته کردی

تا کوزه ز دیگران گشایی

گفتی که ز من جفا نبینی

هر چند که بیشم آزمایی

تقصیر نمی کنی زه تو

تو خود نه ز مردم جفایی

ای غم ز تو من چه عذر خواهم؟

پیوسته تو در صداع مایی

وی وصل ترا چه بود باری

کز دور رخم نمی نمایی

ای دل تو عظیم تیره رویی

وی عقل تو سخت تیره رایی

ای اشک تو باری از میانه

بر خود زده یی دو روشنایی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام