گنجور

شمارهٔ ۱۴۰

 
کمال‌الدین اسماعیل
کمال‌الدین اسماعیل » غزلیات
 

رویی، چگونه رویی؟ رویی چو آفتاب

زلفی، چگونه زلفی؟ هر حلقه یی و تابی

هر پرتوی ز رویت، در چشم عقل نوری

هر حلقه یی ز زلفت، در حلق جان طنابی

گر عکس عارض تو، بر صحن عالم افتد

گردد ز سایۀ او، هر ذرّه آفتابی

آب حیات کبود؟ خلد برین چه باشد

بر روی تو نگاهی ، بر یاد تو شرابی

در دور چشم مستت، هست از شراب فتنه

افتاده همچو نرگس ، هر گوشه یی خرابی

آن چشم نرگسین را، از خواب خوش برانگیز

تا هر زمان نبیند، در راه فتنه خوابی

بر جان عاشقانت، بخشایش ار نیاید

گه گاه چشم بد را، بر میفکن نقابی

در خشک سال هجران، هو دولت رخ تست

گر هیچگونه ماندست، در چشم بنده آبی

هر کس که پرسد از من، احوال سوزیانم

باشد سرشک خونین، حاضرترین جوابی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام