از عاشقان چه گویم و صبر و توانشان
خندان بود چو لاله دل خونفشانشان
رفتم پی سراغ دل و دیده یافتم
در انتهای وادی وحشت نشانشان
عشاق را شکست غم از بس رسیده است
عقد گهر شده قلم استخوانشان
رسیده است به جایی عروج مستی من
که گشته درد می ناب گرد هستی من
هزار شکر که از فیض خاکساریها
رسانده است به معراج پایه پستی من
می شود سبز نهال سخن از جوی دهن
معنی تازه بود قوت بازوی دهن
شکوهٔ روی تو زینت ده لب گشت مرا
شد چو گل خون دلم غاره کش روی دهن
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر درباره عشق و حال عاشقان صحبت میکند. او به توصیف درد و رنجی که عاشقان تحمل میکنند میپردازد و میگوید که عشق آنها را به فرسودگی میکشاند. شاعر به جستجوی دل و احساسات خود میرود و در این راه به نشانههای عشق و زیبایی میرسد. او از عروج و لذت ناشی از عشق سخن میگوید که به او احساس تعالی و رفع غم میبخشد. عشق و زیبایی معشوق برای او الهامبخش است و این احساسات، مانند نهال تازهای، از زبانش میروید. در نهایت، شاعر عشق و زیبایی معشوق را چون زخمی عمیق در دلش میبیند که او را میآراید.
هوش مصنوعی: از عاشقان چه بگویم که حتی در میان درد و رنجشان، مثل لالهای که با زیبایی میخندد، دلهایشان پر از اشک و غم است.
هوش مصنوعی: رفتم دنبال دل و چشم خود و در انتهای راهی پر از ترس و ناامیدی، نشانههایی از آنها پیدا کردم.
هوش مصنوعی: عشاق به خاطر غم و اندوهی که به آنها رسیده، از پا درآمده و حالت شکستگی و زاری دارند؛ به حدی که درد و رنجشان مانند خردههای استخوان میباشد.
هوش مصنوعی: به مرحلهای از شادی و سرمستی رسیدهام که هم اکنون درد زخم وجودم به مانند شراب خالص در وجودم حس میشود.
هوش مصنوعی: خوشحالم که به لطف تواضع و فروتنیام، توانستهام به مرتبه بالایی دست پیدا کنم، با اینکه به نظر میرسد جایگاه من پایین است.
هوش مصنوعی: سخن مانند نهالی سبز است که از آب دهان به وجود میآید و معنی آن تازه و دلنشین است. توان سخن گفتن و بیان این معانی مانند نیروی دست است که به بیان آنها کمک میکند.
هوش مصنوعی: زیبایی چهرهات موجب جذابیت لبان من شده است و دلم مانند گلی است که از خون رنج و درد میریزد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گفتم گلست یا سمنست آن رخ و ذقن
گفتا یکی شکفته گلست و یکی سمن
گفتم در آن دو زلف شکن بیش یا گره
گفتایکی همه گره است و یکی شکن
گفتم چه چیز باشد زلفت در آن رخت
[...]
کردم تهی دو دیده بر او من چنانک رسم
تا شد ز اشکم آن ز می خشک چون لژن
من کرده پیش جوزا، وز پس نبات نعش
اینهم چو باد بیزن و آنهم چو با بزن
ای گلبن روان و روان را بجای تن
پیش آر جام و تازه کن از راح روح من
زان می که رنگ و بوی تقاضا کند ازو
د رکوهسار لاله و در باغ یاسمن
خمری که مشک خفته و بیدار در دو حال
[...]
زیرا که نیست از گل و از یاسمن کمی
تا کم شدهست آفت سرما ز گلستان
تا باد ماه آبان بگذشت در چمن
شد زرد و پر ز گرد به اندر چمن چو من
چون تخته های زرین بر نیلگون پرند
برگ چنار ریخته از باد در چمن
بر شاخ نار نار کفیده نگاه کن
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.