برون آی از نقاب و مشهدم را رشک ایمن کن!
چراغی بر مزار کشتگان خویش روشن کن!
گل شب زنده داری از ریاض زندگانی چین
متاع فیض بر بالای هم چون ماه، خرمن کن!
ز کتمان غمش تنگ آمدم، بی طاقتی رحمی
گل چاک دلم را لاله سان در جی و دامن کن!
چراغان ساز جویا تربت فرهاد و مجنون را
گل از اشک جگرگون کوه و صحرا را به دامن کن
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر از معشوق میخواهد که از پشت نقاب بیرون بیاید و زیبایی خود را نشان دهد. او از معشوق میخواهد تا بر مزار کشتهشدگان عشق روشنایی بیاورد و زندگی را با گلهای دلانگیز زیباتر کند. همچنین، شاعر از درد دل و غم خود شکایت دارد و میخواهد که محبت و رحمت معشوق، زخمهای دلش را التیام بخشد. در انتها، شاعر از دلشکستهها و عاشقان فرهاد و مجنون یاد میکند و درخواست میکند که با اشک و غم به یاد آنان، دنیایی زیبا بسازد.
هوش مصنوعی: از دنیای پنهانی خود بیرون بیا و به عشق و زیباییات جلوه بده! بر سر خاک جان باختگان خود نوری روشن کن تا یاد آنها زنده بماند!
هوش مصنوعی: از باغ زندگی، گل شب زندهداری را بچین و خوشی و فضل را مانند ماه، در انبار ذخیره کن!
هوش مصنوعی: از پنهان کردن غمهایش خسته شدهام، بیتابی و بیقراریام را دور کن، به مانند لاله، دلم را با ناز و لطافت در آغوش بگیر!
هوش مصنوعی: نغمهای بساز که روشنایی بخش تربت فرهاد و مجنون باشد، و گلهای اشک را از دل کوهها و دشتها به دامن بریز.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مرو ای همنشین بیرون نگه در آتش من کن
چراغ گلخن از داغ دل دیوانه روشن کن
برون آ سرو من امشب چراغ حسن بر کرده
فضای کوی خود بر عاشقان وادی ایمن کن
دلی دارم مثال آینه ای طوطی قدسی
[...]
مرا با خار غم بگذار و گشت باغ و گلشن کن
پی آرایش بزم حریفان گل به دامن کن
تو شمع مجلس افروزی ، من سرگشته پروانه
مرا آتش به جان زن دیگران را خانه روشن کن
مکن نادیده وز من تند چون بیگانگان مگذر
[...]
بیا ای بت دمی در کعبه از بتخانه مسکن کن
بگردان کعبه را بتخانه زاهد را برهمن کن
مکن محرومم از فیض نگاه گاه گاه خود
به چشم مرحمت گاهی نگاهی جانب من کن
کشد تا سرو و گل شرمندگی زان عارض و قامت
[...]
ز خاک کویش ای دل گاهگاهی دیده روشن کن
وگر ز آن هم نهای خرسند یاد از حسرت من کن
پی آسایش ای مرغ چمن در دام مسکن کن
شوی هر گه که دل تنگ از اسیر یاد گلشن کن
به آن حالم که در دل داشت شوق دیدنش عمری
[...]
بیا ای دل دمی بنشین و گوش هوش با من کن
ز دریای نصیحت گوهر غلطان به دامن کن
در این دشت مخوف هولناک پر خطر اول
ز خوف رهزنان دهر جان خویش ایمن کن
بیفشان در زمین سینه تخم معرفت آنگه
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.