گنجور

 
جویای تبریزی

به آب و رنگ حسن او چمن نیست

به خوش حرفی لعل او سخن نیست

به جایی می رسد هر کس ز خود رفت

که امید ترقی در وطن نیست

اگر لعل است اگر یاقوت اگر می

به رنگ آن لب شکرشکن نیست

اگر بر آسمان رفته است خورشید

تکلف برطرف، چون ماه من نیست

اگر شمشاد اگر سرو ار صنوبر

به اندام تو ای گل پیرهن نیست

ز روی گرمت امشب چشم بد دور

تفاوت تا به شمع انجمن نیست

به روی آسمان حسن جویا

سهیلیی همچو آن سیب ذقن نیست

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
نظامی

سخن که‌ز قول آن پیر کهن نیست

برِ پیران وبال است، آن سخن نیست

عطار

اساس هر دوعالم جز سخن نیست

که از کن هست گشت از لاتکن نیست

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از عطار
کمال خجندی

گلی چون سرو ما در هر چمن نیست

و گر باشد چنین نازک بدن نیست

به باریکی لبهاش ار سخن هست

در آن سوی میان باری سخن نیست

از آن حلوای لبها صوفیان را

[...]

ناصر بخارایی

دل مجروح را پروای تن نیست

شهید عشق محتاج کفن نیست

به غیر عشق کاری نیست، ور هست

به غیر عشق‌بازی کار من نیست

چو رویت ماه گردون نباشد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه