تا قیامت در شکنج دام زلف دلبری
می تپیدم کاشکی می داشتم بال و پری
ناله از جور فلک در کیش ما دون همتی است
شکوه مذموم است از بیداد بی پا و سری
پادشاه وقت خود باشد به روی پوست تخت
در جهان درویش یعنی خسرو بی افسری
در محیط غم ز بی صبری چنین آواره ام
کی تباهی می شدم می داشتم گر لنگری
از سبک رفتاریش بی مغزی او ظاهر است
چون اراجیف آنکه جویا می دود بر هر دری


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از درد و غم ناشی از جدایی و دلباختگی سخن میگوید و آرزو میکند که ای کاش بال و پری داشت تا بتواند از این وضعیت رهایی یابد. او به مشکلاتی که بر اثر جفای زمانه به وجود آمده اشاره میکند و نالههایش را سرزنش جهل و بیاحساسی دیگران میداند. در این میان، او خودش را در حالتی آواره و بیصبر توصیف میکند و از ناتوانی در تغییر این وضعیت گلایه دارد. با اشاره به بیمغزی کسانی که شایسته کرسی پادشاهی نیستند، احساس ناامیدی و یأس خود را نسبت به دنیای اطرافش ابراز میکند.
هوش مصنوعی: من تا همیشه در دام زلف محبوب گرفتارم و آرزو دارم که ای کاش بال و پر داشتم تا بتوانم آزادانه پرواز کنم.
هوش مصنوعی: ناراحتی و شکایت از سختیهای روزگار در دیدگاه ما نشاندهنده ضعف شخصیت است و چنین شکایتهایی از بیعدالتی، بدون اینکه قدرتی داشته باشیم، ناپسند است.
هوش مصنوعی: پادشاه واقعی کسی است که بر تخت خود نشسته و با تواضع مثل یک درویش زندگی میکند؛ او به مقام و ثروت اهمیت نمیدهد و در واقع، مانند یک شاه بدون تاج وتخت است.
هوش مصنوعی: در جو غم و اندوه به خاطر بیصبریام اینگونه سرگردان شدم. اگر لنگری داشتم، شاید نمیگذاشت که به این ویرانی دچار شوم.
هوش مصنوعی: رفتار او به وضوح نشاندهنده بیفکریاش است، درست مانند فردی که بدون هدف به هر سمتی میدود و فقط مزخرفات میگوید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای جهان را دیدن تو فال مشتری
کیست آن کو نیست فال مشتری را مشتری
گر ز عنبر بر سمن عمدا تو افکندی زره
آن زره که کاشته است از غالیه بر ششتری
آهوی بزمی تو با کبر پلنگانت چکار
[...]
ای شکسته تیره شب بر روی ، روشن مشتری
تیره شب بر روی روشن مشتری در ششتری
از شکر بر نقره داری دانۀ یاقوت سرخ
وز شبه بر عاج داری حلقۀ انگشتری
زلف مشکین تو پنداری که آزر بر نگاشت
[...]
ای شکنج زلف جانان بر پرند ششتری
سایبان آفتابی یا نقاب مشتری
توده توده مشک داری ریخته بر پرنیان
حلقه حلقه زلف داری بافته بر ششتری
گاه بر گلنار تازه شاخهای سنبلی
[...]
ای به رخسار و به عارض آفتاب و مشتری
آفتاب و مشتری را من به جانم مشتری
داری از سنبل نهاده سلسله بر آفتاب
داری از عنبر کشیده دایره بر مشتری
از سر زلف سیه با حلقههای سنبلی
[...]
ای پدیدار آمده همچون پری با دلبری
هر که دید او مر ترا با طبع شد از دل بری
آفتاب معنی از سایت بر آید در جهان
زان که از هر معنیی چون آفتاب خاوری
زهره مزهر بر تو سازد کز عطارد حاصلی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.