زفیض فکر شب ها چون به دور شمع، پروانه
به گرد خاطرم گردند معنی های بیگانه
بتابد نور حسن ازدیده بر دلهای دیوانه
چو بر ویرانه ها عکس چراغ از روزن خانه
چه خونها می خورم تا برخورم بر شعر رنگینی
دلم را غنچه دارد فکر معنی های بیگانه
خبردار دل خود باش گر خال رخش دیدی
که دام دلفریبی در جهان گسترده این دانه
کلیدی را که با قفل دلم افتد سروکارش
فرو ریزد هلال آساش می ترسم که دندانه
به دستی تیغ و دستی تشت غلتم بر سر راهش
به این افسون نگاهی واکشم زان چشم رندانه
شب غم در خیال شمع رویش مردم چشمم
ز مژگان میزند بال تپش جویا چو پروانه
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر با زبانی زیبا به احساسات عاشقانه و درد و شوق پرداخته است. شاعر به شبهای پر از فکر و خیال اشاره میکند و به زیبایی و جذابیت معشوق خود میپردازد. او تصویر پروانهای را به کار میبرد که دور شمع میچرخد، نمادی از عشق و جذابیت است. شاعر همچنین به چالشها و دردهایی که در مسیر عشق میکشد، اشاره میکند و نگران عاقبت عشقش است. در نهایت، این شعر تصویری از احساس شگفتانگیز و پیچیدهای از عشق، آرزو و نگرانی را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: از تأثیر تفکر در شبها، چون پروانهها دور شمع میچرخند، معانی ناآشنا در ذهنم به دور میگردند.
هوش مصنوعی: نور زیبایی او بر دلهای دیوانه میتابد، مانند اینکه تصویر چراغی از روزنهای به ویرانهها بتابد.
هوش مصنوعی: برای رسیدن به شعر زیبا و دلنشینم، چه قدر زجر و سختی را تحمل میکنم، در حالی که افکارم پر از معانی نا آشناست.
هوش مصنوعی: مواظب قلب و احساسات خودت باش اگر زیباییهای دنیا را دیدی، چرا که آنها دامهایی هستند که میتوانند تو را فریب دهند.
هوش مصنوعی: ترس دارم که آن کلید که قفل دل من را باز میکند، به خاطر نداشتن دندانههای کافی نتواند کارش را به درستی انجام دهد و در نتیجه همه چیز به هم بریزد.
هوش مصنوعی: با یک دست شمشیری در دست دارم و با دست دیگر تشت (ظرفی برای شستوشو)، وقتی به سمت او میروم، به خاطر جاذبه و افسون نگاهی که دارد، از چشمان زیرکانهاش، تحت تأثیر قرار میگیرم.
هوش مصنوعی: در شب ناراحتی و اندوه، در تصور چهرهی نورانی او، چشمانم از اشک میدرخشد و مانند پروانهای که به سمت شمع جذب میشود، به دنبال او و حالتی که دلم میتپد، هستم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چرا این مردم دانا و زیرکسار و فرزانه
زیانشان مور را باشد دو درشان هست یک خانه
اگر ابروش چین آرد ، سزد گر روی من بیند
که رخسارم پر از چین است چون رخسار پهنانه
چو پیمانه تن مردم همیشه عمر پیماید
[...]
زهی بزم خداوندی زهی میهای شاهانه
زهی یغما که میآرد شه قفجاق ترکانه
دلم آهن همیخاید از آن لعلین لبی که او
کنار لطف بگشاید میان حلقه مستانه
هر آن جانی که شد مجنون به عشق حالت بیچون
[...]
شبی در خرقه رندآسا، گذر کردم به میخانه
ز عشرت میپرستان را، منور بود کاشانه
ز خلوتگاه ربانی، وثاقی در سرای دل
که تا قصر دماغ ایمن بود ز آواز بیگانه
چو ساقی در شراب آمد، به نوشانوش در مجلس
[...]
گرانجانی مکن یارا مشو در خوابِ مستانه
چو بانگِ صبح بشنیدی سبک برخیز مردانه
به مسمار ارادت خویشتن چون حلقه بربندی
اگر روزی دهندت ره درون بارِ میخانه
تو گردانی که در تفریق مجموعیم پس دانی
[...]
به گردت باد سردی هر دم از عشاق دیوانه
پریشانی زلفت را فراهم کی کند شانه؟
بلای جان شدی و من هم اول روز دانستم
که روزی بهر ما فتنه شود آن شکل ترکانه
مرا خود شورشی بوده ست، عشقت یار شد با آن
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.