گنجور

 
جنید شیرازی

بر خاک آستانش دارم سر گدایی

درویش بین که دارد سودای پادشاهی

زاین در کجا رود دل که آنجا بود فتوحش

ار معنوی و صوری از کسبی و عطایی

گر نقش هر دو عالم جان در تصور آرد

چون صورتت نبیند نقشی به دل‌ربایی

عمرم همی فزایی چون چهره می‌فزایی

مردم ز آشنایی با بند روشنایی

ای نور دیده تا کی بیگانگی نمایی

کارم همی‌گشاید چون طره می‌گشایی

دوری مجو که دوران بی‌کوشش من و تو

خود در میان یاران می‌افکند جدایی

بعد از وصال جانان صعب است درد هجران

ای کاش خود نبودی در اول آشنایی

گر رخت ما ز مسجد با می‌فروش بردند

در ضمن این حوالت سری بود خدایی

حال (جنید) روزیی بر خلق فاش گردد

پوشیده چند ماند رندی و پارسایی

 
 
 
مشکلات اینترنت
امیر معزی

شاها به خدمت آمد فرخنده مهرگانی

وز فرخی و شادی آورد کاروانی

گر جشن مهرگان نیست امروز پس چه باشد

از عدل توست ما را امروز مهرگانی

دیدار توست ما را روشن چو آفتابی

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از امیر معزی
خاقانی

از روی تو فروزد شمع سرای عیسی

وز عارض تو خیزد نور شب تجلی

ای صید دام حسنت شیران روز میدان

وی مست جام عشقت مردان راه معنی

آتش پرست رویت جان هزار زردشت

[...]

سلمان ساوجی

برخاست رای هندو از ملک شام بنشست

سلطان نیمروزی در چین پادشاهی

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه