هر که عاشق نشود پیش خرد مجنونیست
وآن که شادی نعیم او ندهد مغبونیست
بنده عشق شو و از دو جهان شو آزاد
هر که او بنده دنیای دنی شد دونیست
بر رخ و زلف تو تنها نه منم آشفته
که به هر سوز تو سودازده مفتونیست
دلم از سلسله زلف تو دم میزد و جوش
عقل فریاد برآورد که خوش مجنونیست
هر چه اوصاف کمال است در انسان برجست
وه که این صورت مطبوع چه خوش معجونیست
زآن می کهنه خون رنگ بیار ای ساقی
که برای دل سودازده نیک افسونیست
دل دیوانه که حسن تو پریشانش کرد
هر دم از غمزه جادوی تواش افسونیست
ای که در قصد منی تا بکشی پنهانم
روزی این قصه شود فاش که بر وی چونیست
بسته دام بلای تو نه تنهاست (جنید)
هر کجا خستهدلی محرمی و محزونیست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.