آیا بود که کاری زاین گفت و گو برآید
روزی مراد جانم زین جست و جو برآید
باشد که این بیابان آید شبی به پایان
بختم مدد نماید واین آرزو برآید
هر دم به اشک خونین رخساره را بشویم
باشد که همصفایی زاین شست و شو برآید
گویند سربریده با کس سخن نگوید
چون است او که هر دم فریاد از او برآید
روزی که عقل و عشقم بر هم زنند لشکر
در ملک اندرونم صد گفت و گو برآید
اندر بهشت اعلی کس ننگرد به طوبی
گر چون قد تو سروی بر طرف جو برآید
آن کس که در طریقت همچون (جنید) باشد
شاید که در جهانش نام نکو برآید



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
در هر زمین که سروی چون قد او برآید
شاید که نرگس و گل چون چشم و رو برآید
با خود به خاک اگر من تاری برم ز زلفش
نبود عجب که از گِل، گُل مشکبو برآید
در سینه تخم عشقش چون در زمین بیفتد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.