گنجور

 
جنید شیرازی

آیا بود که کاری زاین گفت و گو برآید

روزی مراد جانم زین جست و جو برآید

باشد که این بیابان آید شبی به پایان

بختم مدد نماید واین آرزو برآید

هر دم به اشک خونین رخساره را بشویم

باشد که هم‌صفایی زاین شست و شو برآید

گویند سربریده با کس سخن نگوید

چون است او که هر دم فریاد از او برآید

روزی که عقل و عشقم بر هم زنند لشکر

در ملک اندرونم صد گفت و گو برآید

اندر بهشت اعلی کس ننگرد به طوبی

گر چون قد تو سروی بر طرف جو برآید

‌آن کس که در طریقت هم‌چون (جنید) باشد

شاید که در جهانش نام نکو برآید

 
 
 
مشکلات اینترنت
ناصر بخارایی

در هر زمین که سروی چون قد او برآید

شاید که نرگس و گل چون چشم و رو برآید

با خود به خاک اگر من تاری برم ز زلفش

نبود عجب که از گِل، گُل مشکبو برآید

در سینه تخم عشقش چون در زمین بیفتد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه