گنجور

شمارهٔ ۸۸

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

تو را ز دوست بگویم حکایت بی پوست

همه ازوست و گر نیک بنگری همه اوست

جمالش از همه ذرات کون مکشوف است

حجاب تو همه پندارهای تو بر توست

ازوست جمله بد و نیک لیک هرچه بد است

ازان بد است که از ماست چون ازوست نکوست

به سیل خیز حوادث کجا شود غرقه

کسی که لجه بحرش فروتر از زانوست

چه شد که قبله معین بود به فتوی شرع

چو دوست با تو ز کل جهات روی به روست

ز دست تفرقه شد چاک خرقه سان دل من

ولی ز رشته وحدت هنوز امید رفوست

حدیث وصل اگر رفت غم مخور جامی

هرآن جریمه که از عشق سرزند معفوست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور