گنجور

شمارهٔ ۴۵۲

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

آمدی و آتشم به خانه زدی

نلت ماکان منتهی آمدی

دستگیر مریض کیست طبیب

یا طبیب القلوب خذ بیدی

بی رخت زندگی نمی خواهم

لیت روحی یزول عن جسدی

لامع است از جمال طلعت تو

لمعات تجلی احدی

هرچه آمد ز تو همه نیک است

لیکن از ما گرفت رنگ بدی

هنر عاشقانست ترک خرد

عیب ایشان مکن به بی خردی

هرچه مقبول توست ای زاهد

همه رداست پیش عشق و ردی

کی بری پی به سر وحدت عشق

چون ز سبحه مقید عددی

مایه دولت ابد عشق است

جامی و کسب دولت ابدی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن