گنجور

شمارهٔ ۳۶۳

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

کردی ز راندگان در خود شماره ام

در کوی تو نه سگ نه گدایم چه کاره ام

روزی نشد ز سیر سرشکم لقای تو

خالیست از فروغ سعادت ستاره ام

گر در میان بزم خودم جا نمی دهی

بگذار چون نظارگیان برکناره ام

کشتن چه احتیاج چو خواهی هلاک من

تاراج جان بس است ز تو یک نظاره ام

باید بر آرزوی منت حجتی درست

بین جیب چاک چاک و دل پاره پاره ام

می گفت شب عروس سپهرم که جامیا

زیور ز در نظم تو یابد هماره ام

گر بگسلند عقد ثریا مرا ز گوش

درهای شاهوار تو بس گوشواره ام



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.