کردی ز راندگان در خود شماره ام
در کوی تو نه سگ نه گدایم چه کاره ام
روزی نشد ز سیر سرشکم لقای تو
خالیست از فروغ سعادت ستاره ام
گر در میان بزم خودم جا نمی دهی
بگذار چون نظارگیان برکناره ام
کشتن چه احتیاج چو خواهی هلاک من
تاراج جان بس است ز تو یک نظاره ام
باید بر آرزوی منت حجتی درست
بین جیب چاک چاک و دل پاره پاره ام
می گفت شب عروس سپهرم که جامیا
زیور ز در نظم تو یابد هماره ام
گر بگسلند عقد ثریا مرا ز گوش
درهای شاهوار تو بس گوشواره ام
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از احساس تنهایی و دوری از محبوبش سخن میگوید. او خود را در مقام راندگان و بیپناهان توصیف میکند که در کوی محبوبش جایی ندارد. او به یاد ایام خوش گذشته و ملاقاتهای نیکو با محبوبش میاندیشد و حسرت آن لحظات بر دلش سنگینی میکند. شاعر میخواهد در خود محبوب جایگاهی داشته باشد، حتی اگر به عنوان ناظر بر کناره حضور داشته باشد. او بیان میکند که برای از بین رفتن وجودش به نگاه و نظاره محبوب نیاز دارد و آرزوی محبت او را در دل میپروراند. در نهایت، شاعر به زیبایی و ارزش محبوبش اشاره میکند و میگوید که از زیبایی او الهام میگیرد، حتی از دور.
هوش مصنوعی: من از کسانی که طرد شدهاند، شمارش شدهام اما در کوی تو، نه سگام و نه گدا. پس من چه هستم؟
هوش مصنوعی: روزی نیست که دل من از دیدار تو خالی باشد، چرا که روشنایی خوشبختیام به تو وابسته است.
هوش مصنوعی: اگر در مهمانی خودم جایی برای من نمیگذاری، پس بگذار بهعنوان تماشاچی در کنار تو باشم.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی مرا از بین ببری، نیازی به کشتن نیست. یک نگاه تو به من، کافی است تا جانم را بگیری.
هوش مصنوعی: باید بر آرزوهای خودم، که باعث شده در دل احساس درد و در جیب احساس خالی بودن کنم، تکیه کنم و امید داشته باشم.
هوش مصنوعی: میگفت شب که ازدواج من با آسمان است، که همیشه زینت و زیباییام را از نظم تو به دست میآورم.
هوش مصنوعی: اگر دوستی و ارتباط من با ستارهی ثریا قطع شود، تنها با گوشوارهای از درهای باشکوه تو آرایش خواهم کرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کاش آنزمان که سوخته میشد ستاره ام
میسوخت اول این جگر پاره پاره ام
گاهی که تیغ خشم کشی، در میانه ام
وانگه که بزم عیش کنی بر کناره ام
چندانکه بیش بنگرمت تشنه تر شوم
[...]
از آفتاب رنگ نبازد ستاره ام
دل زنده از محیط برآید شراره ام
خورشید محشرست دل آتشین من
صبح قیامت است گریبان پاره ام
نور نگاه چشم غزالان وحشیم
[...]
هر پاره ای فتاده به جایی ز جور یار
چو لشگر شکسته دل پاره پاره ام
دل دامنم گرفت و ز غم شکوه می نمود
کو جای من گرفته و من برکناره ام
کاری نساخت زاری من پیش دشمنان
[...]
مشغول یاد اوست دل پاره پاره ام
رقصد ز شوق بر سر مژگان نظاره ام
روزی که فال منصب دیوانگی زدم
زنجیر سبحه گشت پی استخاره ام
تا شد زگریه ام شفقی رنگ آسمان
[...]
خون می چکد چو مرغ کباب از نظاره ام
شرمنده است پرتو مه از ستاره ام
گردیده آب زهره برق از شراره ام
چون لعل اگر چه در جگر سنگ خاره ام
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.