گنجور

شمارهٔ ۳۴

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

ای خاک ته کفش تو کحل بصر ما

کفشی که زنی بر سر ما تاج سرما

می کن به خبر پرسی ما رنجه لب خویش

زان پیش که پرسی و نیابی خبر ما

پیش از حرم کعبه به کوی تو رسیدیم

کوتاه شد المنة لله سفرما

سیل مژه از کوی تو خون دل ما شست

آنجا نپسندید که ماند اثر ما

دامن همه پر داغ بود خرقه ما را

زان خون که چکیده ست ز داغ جگر ما

زاشک و رخ ما در ره خود پای کشی باز

پیش تو کم از خاک بود سیم و زر ما

ریزیم به پای تو در نظم چو جامی

آویزه گوش تو نشاید گهر ما



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور