گنجور

شمارهٔ ۳۳۰

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

دیده از جلوه بتان بستیم

در ببستیم و از بلا رستیم

بود دامی ز زلفشان هر موی

به سلامت ز دامشان جستیم

چون نیامد به دست دامنشان

پا به دامن کشیده بنشستیم

نقد زاهد جواهر سبحه ست

ما ازین نقدها تهیدستیم

بوی می داد خاک میخانه

سالها شد ز بوی آن مستیم

بین کرامت که چون به شیشه می

توبه همچو سنگ بشکستیم

گفته ای مست کیستی جامی

مست عشقیم هرکجا هستیم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام