گنجور

 
جامی

میل شکل ابرویت دارم درین فیروزه طاق

با قد خم گشته طاقم زیر این نیلی رواق

هر قدح کز ساقی دورم رسد دور از لب

گرچه شهد ناب باشد زهرم آید در مذاق

برقی از سرمنزل لیلی درخشیدن گرفت

بر دل بیچاره مجنون تازه شد داغ فراق

با تو دارم سردل چون شیشه می در میان

گو مزن هر سفله چون خم سنگم از طعن نفاق

سرو قدت درمیان جان درآمد ورنه بود

چشم و ابروی تو را در بردن آن اتفاق

مونس جانم تو خواهی بود اگر خود فی المثل

خضر با من همسفر گردد مسیحا هم وثاق

چند داغ دوری و اندوه مهجوری کشم

ما اقاسی منک لا یحصی الی یوم التلاق

جامی از ملک خراسان با خوش الحان مطربی

این غزل را کن روان مشحون به شرح اشتیاق

تا طفیل لحن او سازد سرود بزم خویش

خسرو تبریز، شاه فارس، سلطان عراق

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
وطواط

ای وزیر عالم و عادل ، ضیاء الدین عراق

نیست مانند تو در صدر خراسان و عراق

عاقبت ملک عراق را آید بزیر کلک تو

خود بدین معنی نهادستند نام تو عراق

خانه ملت بتأیید تو مرفوع العماد

[...]

ادیب صابر

گر نبودی ماه را بر آسمان هر مه محاق

ماه خواندندی تو را خلق زمین بر اتفاق

آسمان از دیده من در حسد باشد که هست

از جمال تو مراد در دیده ماه بی محاق

ماه اگر بر آسمان باشد من اینک بر زمین

[...]

ابن یمین

مدتی گردون دونم خسته و آزرده داشت

از فراق افضل آفاق و یار اشتیاق

آفتاب ملک و ملت آنکه تا باشد جهان

جفت او ننشیند اندر سایه این سبز طاق

فخر آل مصطفی سید علاء الملک آنک

[...]

ناصر بخارایی

می‌رود در خاک خواری آب نالان از فراق

بر سر آتش همی‌گردد سپهر از اشتیاق

ما چو ابر از دیده می‌رانیم سیل و تو چو اشک

می‌جهی از ما و همچون برق می‌رانی بُراق

اتفاقاً صحبت حاضر که غایب شد ز چشم

[...]

سیدای نسفی

دلبر قوناق دلالم بود در شهر طاق

عاشقان را کرده است امروز سودایش فراق

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه