میل شکل ابرویت دارم درین فیروزه طاق
با قد خم گشته طاقم زیر این نیلی رواق
هر قدح کز ساقی دورم رسد دور از لب
گرچه شهد ناب باشد زهرم آید در مذاق
برقی از سرمنزل لیلی درخشیدن گرفت
بر دل بیچاره مجنون تازه شد داغ فراق
با تو دارم سردل چون شیشه می در میان
گو مزن هر سفله چون خم سنگم از طعن نفاق
سرو قدت درمیان جان درآمد ورنه بود
چشم و ابروی تو را در بردن آن اتفاق
مونس جانم تو خواهی بود اگر خود فی المثل
خضر با من همسفر گردد مسیحا هم وثاق
چند داغ دوری و اندوه مهجوری کشم
ما اقاسی منک لا یحصی الی یوم التلاق
جامی از ملک خراسان با خوش الحان مطربی
این غزل را کن روان مشحون به شرح اشتیاق
تا طفیل لحن او سازد سرود بزم خویش
خسرو تبریز، شاه فارس، سلطان عراق
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به زیباییها و احوالات عشق اشاره میکند. او میل دارد ابروان محبوبش را در یک طاق فیروزهای ببیند و از قد و قامت خمیدهاش تحت سقف نیلی رنج میبرد. هر بار که جام مینوشد، با وجود طعم شیرین آن، احساس زهر میکند. او به یاد لیلی در دلش داغ فراق را حس میکند و نسبت به دیگران احساس حقارت میکند. محبوبش برای او مثل خضر و مسیحا است و او در درد دوری و تنهایی است. او از جامی که از خراسان آمده و آواز خوشی دارد یاد میکند و میخواهد غزلش سرشار از عشق و اشتیاق باشد تا روحشب را شاد کند.
هوش مصنوعی: تمایل دارم به زیبایی ابروی تو که در این طاق فیروزهای قرار دارد، در حالی که قد من زیر این آسمان نیلی خم شده است.
هوش مصنوعی: هر نوشیدنی که از ساقی به دستم برسد، اگرچه شیرین و خوشمزه باشد، اما چون دور از لبان من است، برایم مانند زهر تلخ میشود.
هوش مصنوعی: بارقهای از منزل لیلی به دل مجنون تابید و او را که داغ فراق میکشید، تازهنفس کرد.
هوش مصنوعی: من نسبت به تو دل سرد و بیاحساس دارم، مانند شیشهای که در درونش حسی ندارد. این حس را به کسی که درک نمیکند، نگو، چون من مانند سنگی هستم که از نیش و طعنههای دو-faced بودن میآزارم.
هوش مصنوعی: قد بلند تو جان را به وجد میآورد و اگر اینطور نبود، چشم و ابروی تو نمیتوانستند آن اثر را بگذارند.
هوش مصنوعی: اگر تو، ای مونس جانم، همسفر من شوی، حتی اگر خضر، که نماد زندگی جاودان است، یا مسیح، که نشانه شفا بخشیدن است، با من بیایند، باز هم به اندازه تو برای من عزیز نخواهند بود.
هوش مصنوعی: من از درد دوری و غم جدا افتادگی بسیار رنج میبرم، آنقدر که نمیتوان همهٔ آن را تا روزی که دوباره همدیگر را ملاقات کنیم، شمرد.
هوش مصنوعی: در سرزمین خراسان جامی پر از شادی و لذت را به همراه صدای دلنشین یک مطرب میسازیم که این شعر را به روحی پر از عشق و اشتیاق منتقل کند.
هوش مصنوعی: خسرو تبریز، شاه فارس و سلطان عراق، با تقلید از آهنگ او، نغمهای برای جشن و سرور خود میسازند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای وزیر عالم و عادل ، ضیاء الدین عراق
نیست مانند تو در صدر خراسان و عراق
عاقبت ملک عراق را آید بزیر کلک تو
خود بدین معنی نهادستند نام تو عراق
خانه ملت بتأیید تو مرفوع العماد
[...]
گر نبودی ماه را بر آسمان هر مه محاق
ماه خواندندی تو را خلق زمین بر اتفاق
آسمان از دیده من در حسد باشد که هست
از جمال تو مراد در دیده ماه بی محاق
ماه اگر بر آسمان باشد من اینک بر زمین
[...]
مدتی گردون دونم خسته و آزرده داشت
از فراق افضل آفاق و یار اشتیاق
آفتاب ملک و ملت آنکه تا باشد جهان
جفت او ننشیند اندر سایه این سبز طاق
فخر آل مصطفی سید علاء الملک آنک
[...]
میرود در خاک خواری آب نالان از فراق
بر سر آتش همیگردد سپهر از اشتیاق
ما چو ابر از دیده میرانیم سیل و تو چو اشک
میجهی از ما و همچون برق میرانی بُراق
اتفاقاً صحبت حاضر که غایب شد ز چشم
[...]
دلبر قوناق دلالم بود در شهر طاق
عاشقان را کرده است امروز سودایش فراق
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.