گنجور

شمارهٔ ۱۵۱

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

دوش در حلقه زلف تو دلم جا می کرد

هر دم از هر شکن آن گرهی وا می کرد

هر گره را که ازان حلقه گشادی می داد

پرتو دیگر ازان روی تماشا می کرد

چشمش از نور جمال تو جلایی می یافت

جلوه ای خوبتر از پیش تمنا می کرد

درمظاهر که طلسمات حکیم ازلند

طلب گنج گرانمایه اسما می کرد

چون ازان گنج گهر بهره خود بر می داشت

روی توحید در افراد مسمی می کرد

تیزبین گشته همه عین حقیقت می دید

هرچه عمری به وی ایما به من و ما می کرد

هر حکایت که درین مسئله جامی می گفت

نکته ای بود که روح القدس املا می کرد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور