گنجور

 
جامی

به مهر و ماه فلک کودکیست بازی سنج

که کرده است به بازی ترازو از نارنج

بدین ترازوی نارنج بر خریداران

درین دکان نکشد جز متاع محنت و رنج

به زیر خاک بود گنج بین که قارون را

چه سان به خاک فرو برد حرص در پی گنج

چه رخ به عرصه یکرنگی آری ای دل تو

پر از سپید و سیه چون خریطه شطرنج

کریم نیست جز آن کس که نقد دریا را

ببخشد و نزند بر جبین چو موج شکنج

نقاب چهره وحدت بود جهات و حواس

بشوی دفتر عشق از حساب این شش و پنج

مکن توقع راحت ز هیچ کس جامی

که کارخانه رنج است این سرای سپنج

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
قطران تبریزی

ایا به تیغ و قلم رنج خصم و دشمن گنج

تن عدوی ترا داده روزگار شکنج

بناز دست ولی کرده یار با بگماز

برنج روی عدو کرده جفت با آرنج

ز دیده خون دل افتاده بر رخان عدوت

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از قطران تبریزی
امیرخسرو دهلوی

توانگری به دل است، ای گدای با صد گنج

چو راحتی نرسانی، مشو عذاب النج

همانست گنج که دیدی چو خاک هر گنجی

که زیر خاک نهی، خاک بر سر آن گنج

خرد ز بهر کمال و کنیش آلت مال

[...]

جامی

درین خرابه مکش بهر گنج غصه و رنج

چو نقد وقت تو شد فقر خاک بر سر گنج

به کشت و کار جهان رخ میار کآخر داو

ز کشت مات شود شاه عرصه شطرنج

به قصر عشرت و ایوان عیش شاهان بین

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از جامی
بابافغانی

دو هفته ییکه حریفی درین سرای سپنج

اگر بجرعه ی دردی رسی بنوش و مرنج

جهان بتیست که چون دل بمهر او بستی

جفا و جور زیادت کند بعشوه و غنج

ترا که هست پر از شبچراغ خانه ی دل

[...]

بلند اقبال

زده است زلف توچنبر به رخ چومار به گنج

به گنج راه نبرده است هیچ کس بی رنج

به رنج و دردمرا صرف گشت عمر عزیز

نشدنصیب که آید به چنگ من این گنج

مرا قرار ودل و دین وعقل وهوشی بود

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه