گنجور

 
جلال عضد

شوریده دل ما سر بهبود ندارد

سرگشته ما راه به مقصود ندارد

از سوز من سوخته کس را خبری نیست

آری چه کنم؟ آتش ما دود ندارد

ای دوست به بیهوده دل دوست میازار

ترسم که پشیمان شوی و سود ندارد

کس را نگشاد از گره زلف تو کاری

هندو چه عجب باشد اگر جود ندارد

هرجا که تویی مجمره عود چه حاجت

بویی که تو داری نفس عود ندارد

بی سلسله طرّه آشفته لیلی

مجنون پریشان سر بهبود ندارد

سلطان به تحقیق ایاز است که دارد

یک بنده چو محمود که محمود ندارد

جان همدم لعلت شد و دل هم نفس زلف

دل شاد، که جان مقصد موجود ندارد

دل ظلمت اسکندر و جان آب خضر یافت

آری همه کس طالع مسعود ندارد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
جهان ملک خاتون

دل در غم هجران تو بهبود ندارد

جز وصل تواش هیچ دوا سود ندارد

می دان به یقین ای دل و جان کاین دل تنگم

از هر دو جهان غیر تو مقصود ندارد

جان را طلبیدی ز من ای خسرو خوبان

[...]

خیالی بخارایی

دل جز به غمت خاطر خوشنود ندارد

وز عمر به جز وصل تو مقصود ندارد

بر سوختهٔ آتش غم مرحمتی کن

امروز که حلوای لبت دود ندارد

آن بخت که یابم ز دهان تو نشانی

[...]

اهلی شیرازی

هرچند که گفتم غم دل سود ندارد

میسوزم و هیچ آتش من دود ندارد

منت ز طبیبان نکشد خسته دلی کو

اندیشه مرگ و غم بهبود ندارد

از من که گذر کرد؟ که چون لاله بدامن

[...]

نظیری نیشابوری

شادم که دوا درد مرا سود ندارد

بیماری عشقست که بهبود ندارد

یک کس به در صومعه مقبول نظر نیست

نازم به خرابات که مردود ندارد

سرگشته زدم گام به هرجا و ندیدم

[...]

صائب تبریزی

تر دامنیم آه غم آلود ندارد

این چوب تر ازبی ثمری دود ندارد

دل بر سر آتش زهوا وهوس ماست

این مجمره جز خامی ما عود ندارد

از گریه ما نرم نگردید دل صبح

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه