شوریده دل ما سر بهبود ندارد
سرگشته ما راه به مقصود ندارد
از سوز من سوخته کس را خبری نیست
آری چه کنم؟ آتش ما دود ندارد
ای دوست به بیهوده دل دوست میازار
ترسم که پشیمان شوی و سود ندارد
کس را نگشاد از گره زلف تو کاری
هندو چه عجب باشد اگر جود ندارد
هرجا که تویی مجمره عود چه حاجت
بویی که تو داری نفس عود ندارد
بی سلسله طرّه آشفته لیلی
مجنون پریشان سر بهبود ندارد
سلطان به تحقیق ایاز است که دارد
یک بنده چو محمود که محمود ندارد
جان همدم لعلت شد و دل هم نفس زلف
دل شاد، که جان مقصد موجود ندارد
دل ظلمت اسکندر و جان آب خضر یافت
آری همه کس طالع مسعود ندارد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به احساس ناامیدی و سرگشتگی محبتی اشاره دارد که به دل دل-sw دن د لب دل دیو بار میشود. شاعر میگوید که دل شوریدهاش هیچ امیدی به بهبود ندارد و در جستجوی مقصود خود دچار سردرگمی است. او از درد و سوز خود شکایت میکند و به دوستش هشدار میدهد که دل دوست را نرنجاند، زیرا ممکن است بعدها پشیمان شود و هیچ سودی نداشته باشد. همچنین اشاره میکند که هیچکس نمیتواند از زلف محبوب کاری کند و زیبایی او غیرقابل دسترسی است. شاعر در انتها به تنهایی و عدم توازن در زندگیاش اشاره میکند و میگوید تمام کسانی که در زندگی به دنبال خوشبختیاند، طالع خوشی ندارند.
هوش مصنوعی: دل ما که آشفته و بیقرار است، هیچ امیدی به بهبود ندارد و ما که گیج و سرگردان هستیم، نمیتوانیم به هدف خود برسیم.
هوش مصنوعی: از درد و رنج من هیچکس خبر ندارد. چه باید بکنم؟ آتش اندوه من هیچ دودی ندارد که نشان دهد.
هوش مصنوعی: ای دوست، بیهوده دل مرا آزردن نکن. نگرانم که بعدها از این کار پشیمان شوی و این پشیمانی هیچ فایدهای نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: هیچکس نتوانسته از پیچیدگیهای زلف تو نجات یابد، پس اگر شخصی بخشندگی ندارد، چه تعجبی دارد؟
هوش مصنوعی: هر جا که تو حضور داری، عطر و بوی خوش عود نیازی ندارد، زیرا خود تو به تنهایی باعث خوشبویی فضا میشوی و هیچ چیز دیگری به آن نیاز نیست.
هوش مصنوعی: لیلی بدون نظم و ترتیب، و مجنون که در پریشانی به سر میبرد، هیچ امیدی به بهبود ندارد.
هوش مصنوعی: سلطان به خوبی میداند که ایاز، بندهای از جنس خود دارد که مانند محمود، هیچکس دیگری ندارد.
هوش مصنوعی: جان من همراه زیبایی توست و دل من از زلف تو شاد است، چون جان هرگز به چیزی جز تو فکر نمیکند.
هوش مصنوعی: دل در تاریکی اسکندر و جان در آب خضر را پیدا کرد. آری، همه نمیتوانند برای خود طالع خوشی بیابند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دل در غم هجران تو بهبود ندارد
جز وصل تواش هیچ دوا سود ندارد
می دان به یقین ای دل و جان کاین دل تنگم
از هر دو جهان غیر تو مقصود ندارد
جان را طلبیدی ز من ای خسرو خوبان
[...]
دل جز به غمت خاطر خوشنود ندارد
وز عمر به جز وصل تو مقصود ندارد
بر سوختهٔ آتش غم مرحمتی کن
امروز که حلوای لبت دود ندارد
آن بخت که یابم ز دهان تو نشانی
[...]
هرچند که گفتم غم دل سود ندارد
میسوزم و هیچ آتش من دود ندارد
منت ز طبیبان نکشد خسته دلی کو
اندیشه مرگ و غم بهبود ندارد
از من که گذر کرد؟ که چون لاله بدامن
[...]
شادم که دوا درد مرا سود ندارد
بیماری عشقست که بهبود ندارد
یک کس به در صومعه مقبول نظر نیست
نازم به خرابات که مردود ندارد
سرگشته زدم گام به هرجا و ندیدم
[...]
تر دامنیم آه غم آلود ندارد
این چوب تر ازبی ثمری دود ندارد
دل بر سر آتش زهوا وهوس ماست
این مجمره جز خامی ما عود ندارد
از گریه ما نرم نگردید دل صبح
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.