هرچند که گفتم غم دل سود ندارد
میسوزم و هیچ آتش من دود ندارد
منت ز طبیبان نکشد خسته دلی کو
اندیشه مرگ و غم بهبود ندارد
از من که گذر کرد؟ که چون لاله بدامن
داغی ز سرشک جگر آلود ندارد
از ناله بلبل چه شکیبد دل شیدا
کاشفته سر نغمه داود ندارد
دل پیش سگ انداز که از بهر تو عاشق
جان را چه وجودست که موجود ندارد
خوشباش که هر بنده که در عشق خریدند
اندیشه سلطانی محمود ندارد
اهلی که چو پروانه شد از عشق تو سرمست
جز سوختن از وصل تو مقصود ندارد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق خود در مورد عشق و درد دل میپردازد. او میگوید که غم و اندوه سودی ندارد و همچنان میسوزد، اما هیچ آتش واقعی احساس نمیکند. شاعر به ناکامی در بهبود وضعیت دلتنگی خود اشاره میکند و میگوید که خسته دلی از طبیبان هم درمان نمیگیرد. او به مرگ و اندیشههای غمناک میپردازد و اشاره میکند که حتی اگر عشقی باشد، باز هم درد و رنج وجود دارد. در نهایت، شاعر بیانگر احساسات تلخ و عمیق عاشقانهاش است و میگوید که هدفش فقط سوختن در عشق معشوق است.
هوش مصنوعی: هرچند که گفتهام غم و اندوه دل فایدهای ندارد، ولی من همچنان میسوزم و این آتش درون من، فقط دود دارد و خبری از شعله نیست.
هوش مصنوعی: کسی که در دل خود غم و اندیشه مرگ را حمل میکند، نمیتواند از قبول درد و رنجی که بر او وارد میشود، رهایی یابد. پزشکان هم نمیتوانند برای او کاری کنند.
هوش مصنوعی: کیست که از کنار من عبور کرده است؟ زیرا لاله، که به خاطر جراحتش غمگین است، نمیتواند داغی از اشکهای خونآلود خود را بر دوش بگذارد.
هوش مصنوعی: بلبل از نالهاش خبری ندارد و دل شیدا نمیتواند در برابر این غم و اندوه طاقت بیاورد، چرا که زیبایی سرود داود را نمیتواند نادیده بگیرد.
هوش مصنوعی: دل را به سگ بده، زیرا عشق حقیقی به جان، ارزشی ندارد اگر وجود ندارد.
هوش مصنوعی: خوشحال باش که هر کسی که در عشق غرق شده، دیگر به فکر قدرت و سلطنت محمود نیست.
هوش مصنوعی: اهلی که به خاطر عشق تو به شدت شاداب شده، فقط به سوختن و از دست دادن خود در آغوش تو فکر میکند و هدف دیگری ندارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شوریده دل ما سر بهبود ندارد
سرگشته ما راه به مقصود ندارد
از سوز من سوخته کس را خبری نیست
آری چه کنم؟ آتش ما دود ندارد
ای دوست به بیهوده دل دوست میازار
[...]
دل در غم هجران تو بهبود ندارد
جز وصل تواش هیچ دوا سود ندارد
می دان به یقین ای دل و جان کاین دل تنگم
از هر دو جهان غیر تو مقصود ندارد
جان را طلبیدی ز من ای خسرو خوبان
[...]
دل جز به غمت خاطر خوشنود ندارد
وز عمر به جز وصل تو مقصود ندارد
بر سوختهٔ آتش غم مرحمتی کن
امروز که حلوای لبت دود ندارد
آن بخت که یابم ز دهان تو نشانی
[...]
شادم که دوا درد مرا سود ندارد
بیماری عشقست که بهبود ندارد
یک کس به در صومعه مقبول نظر نیست
نازم به خرابات که مردود ندارد
سرگشته زدم گام به هرجا و ندیدم
[...]
تر دامنیم آه غم آلود ندارد
این چوب تر ازبی ثمری دود ندارد
دل بر سر آتش زهوا وهوس ماست
این مجمره جز خامی ما عود ندارد
از گریه ما نرم نگردید دل صبح
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.