از آن سنبل که بر گلنار دارد
گل طبع مرا پر خار دارد
ندارد گوییا قطعاً سَرِ ما
سر زلفش که سر بسیار دارد
خط سبزش به گرد لب چو طوطی ست
که شکر پاره در منقار دارد
تو خورشیدی و جانم ذرّه آسا
هوای عشقت ای دلدار دارد
خطا باشد که زلفش مشک خوانند
چو در هر چین دو صد تاتار دارد
نگویم مشک تاتار است زلفت
که صد تاتار در یک تار دارد
زباد چین سیمین ، شاخ سروت
سراسر سنبل و گل بار دارد
منم بلبل چرا آن زاغ زلفت
نشیمن گاه در گلزار دارد
جلال از بار هجران برنگردد
که با روز وصالش کار دارد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد. شاعر از سنبل و گلنار به عنوان نمادهای عشق و زیبایی استفاده کرده و اشاره میکند که این زیباییها موجب درد و رنج او شدهاند. همچنین، او زلف معشوق را به مشک و خط سبز او را به شکر تشبیه میکند. شاعر خود را به بلبل و معشوق را به زاغ تشبیه کرده و بیان میکند که از دوری معشوق، درد و رنج او دوچندان شده است. در نهایت، او به این نکته اشاره دارد که جدایی از معشوق بر جلال و زیبایی زندگیاش تأثیر میگذارد.
هوش مصنوعی: سنبل زیبایی که بر درخت زردآلو میروید، باعث شده که طبع من پر از خار و درد باشد.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که ما هیچ گونه تسلطی بر موضوعاتی که در دست داریم نداریم، زیرا زیبایی و جاذبهی او بسیار زیاد و حیرتانگیز است.
هوش مصنوعی: خط سبز لبش مانند طوطیای است که تکهای شکر در منقار دارد.
هوش مصنوعی: تو همچون خورشیدی درخشان هستی و جان من همچون ذرهای کوچک، همیشه در آرزوی عشق توست، ای محبوب من.
هوش مصنوعی: اگر کسی بخواهد زلف او را که سیاه و خوشبو است به مشک تشبیه کند، اشتباه کرده است؛ چرا که در هر موج و چین زلف او به اندازهی زیادی از نیکی و زیبایی وجود دارد.
هوش مصنوعی: نمیگویم که زلف تو شبیه مشک تاتار است، زیرا در حقیقت زلف تو طوری است که صدها تاتار (مشک) در یک تار از آن نهفته است.
هوش مصنوعی: از نسیم ملایم و خوشبو، شاخه های سرو تو پر از گل و گیاه است.
هوش مصنوعی: من بلبل هستم و نمیدانم چرا آن زاغی که زلف تو را دارد، در باغ گل زندگی میکند.
هوش مصنوعی: جلال به خاطر دوری و جدایی هنوز بازنگشته، چون او اکنون با روزی که به وصال و دیدار خواهد رسید، درگیر است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هر آن کاو مردمان را خوار دارد
بدان کاو دشمن بسیار دارد
دلم با عشق آن بت کار دارد
که او با عاشقان پیکار دارد
به دست عشقبازی در فتادم
که او عاشق چو من بسیار دارد
دل من عاشق عشقست و شاید
[...]
متاع خویشتن دربار دارد
کنیزی چند را بر کار دارد
چنین رویی که این دلدار دارد
بسی دختر درین غم یار دارد
دلم امروز خوی یار دارد
هوای روی چون گلنار دارد
که طاووس آن طرف پر میفشاند
که بلبل آن طرف تکرار دارد
صدای نای آن جا نکته گوید
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.