گنجور

 
جلال عضد

ای زلف و رخ تو چون شب و روز

این دلبند است و آن دل افروز

این دلجوی است و آن دلارام

این دل خواه است و آن دل اندوز

زلف سیه تو چون شب قدر

رخسار مه تو روز نوروز

بلبل که نوا همی نوازد

گو ناله عاشقان بیاموز

گر مجلس ما نه لایق تست

شمعی ز جمال خود برافروز

این درد بدل شود به درمان

کاندر پی هر شبی بود روز

با شمع چو حال خود بگفتم

بر من بگریست از سر سوز

این طرفه نگر که نام بختم

زیرا سیه است که هست پیروز

تا چند جلال! فکر فردا

خوش باش به نقد حالی امروز

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
قوامی رازی

زلف تو شب است و روی تو روز

وصل تو چو روزگار نوروز

بر وصل تو «کس» نشد مظفر

بر دولت کس نگشت پیروز

گشتست دلم چو کبک جانباز

[...]

جمال‌الدین عبدالرزاق

ای شرع تو چیره چون به شب روز

وی خیل تو بر ستاره پیروز

ای عقلِ گره گشای معنی

در حلقه درس تو نوآموز

ای تیغ تو کفر را کفن باف

[...]

عراقی

ای روی تو شمع مجلس افروز

سودای تو آتش جگرسوز

رخسار خوش تو عاشقان را

خوش‌تر ز هزار عید نوروز

بگشای لبت به خنده، بنمای

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از عراقی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه